تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 222

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٢٢
هرگز بيمن عاطفت پير مىفروش * ساغر تهى نشد ز مى صاف روشنم از آستان پير مغان سر چرا كشيم * دولت در اين سر او گشايش از اين در است ما آبروى فقر و قناعت نميبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقرر است مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردى و او بجا آورد منكه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار * بگذراند و يكى طره يارى گيرند حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم * كه كشم رخت بميخانه و خوش بنشينم به ترك خدمت پير مغان نخواهم گفت * چرا كه مصلحت خود در آن نمىبينم در شأن من به درد كشى ظن بد مبر * كالوده گشت جامه ولى پاكدامنم
معلوم است كه پاكدامنى از عقيده و مسلك است نه پاكدامنى از باده و الا خود گفته :
ما اهل زهد و توبه و طامات نيستيم * با ما بجام و باده صافى خطاب كن من اگر باده خورم ورنه چكارم با كس * حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
و باز گاهگاه اظهار دلتنگى از خرابات مينمايد و تأسف بر فوات عمر مىخورد گاه از عهد شباب و گاه از عهد پيرى و اعتراف بغلط روى خود مينمايد و اظهار تأسف مىكند كه مرا چه با خراباتيان از آن جمله :
تا در ره پيرى بچه آئين روى ايدل * بارى بغلط صرف شد ايام شبابت مرا كه منظر حور است مسكن و مأوى * چرا بكوى خراباتيان بود وطنم عيان نشد كه چرا آمدم چرا رفتم * دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم
مرادش از منظر حور درباريان سلطان است كه مكرر تعبير مينمايد نه حوران بهشت همچنين گلشن رضوان كه در بيت سابقش گويد :