خود و عنقريب شواهد از اشعار حافظ بر هنرى و تصنعى بودن عشق او باعتراف خودش ميآيد .
امر دوم : آنكه از گفتههايش محقق شد كه عياش بوده و اهل باده و شراب و كسى كه مشرب عياشى داشته باشد يا اهل باده و شراب باشد از عشق و عرفان دور است بلكه محال است كه اين دو در نهاد بادهپررست جا بگيرد پس اگر اظهار عشق كند مانند همان واعظانى است كه خود گفته :
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند * چون بخلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
يا آنكه گفته :
واعظ ما بوى حق نشنيده بشنو كاين سخن * در حضورش نيز ميگويم نه غيبت ميكنم
و اين حقير نيز از بيت اولش جواب گفتهام :
شاعران كاين جلوه در اشعار و دفتر ميكنند * چون بخلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
باقيش در پاورقى صفحه 129 ذكر شده و از بيت دوم گفتهام :
حافظ ما بوى حق نشنيده از افيون مى * از حقيقت گويم اين مطلب نه تهمت ميكنم
امر سوم : آنكه مخالفش نيز از او صادر شده كه نقض گفتههايش مينمايد و معلوم مىشود كه اختيارش مسلك پير مغان را نيز از روى حقيقت نبوده بلكه از روى سياست و مصلحتانديشى و استفاده مالى بوده . چنان كه گفته :
چهل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم