تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 178

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٧٨

112 يكى از اميران

مير من خوش ميروى كاندر سروپا ميرمت * خوش خرامان شوكه پيش قد رعنا ميرمت گفته بودى كى بميرى من تعجيل چيست * خوش تقاضا ميكنى پيش تقاضا ميرمت خوش خرامان ميروى چشم بد از روى تو دور * دارم اندر سر خيال آنكه در پا ميرمت گرچه جاى حافظ اندر خلوت وصل تو نيست * ايهمه جاى تو خوش پيش همه جا ميرمت

113 يكى از اميران

شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مه پيكر او سير نديدم و برفت گوئى از صحبت ما نيك بتنك آمده بود * بار بر بست و بگردش نرسيديم و برفت بسكه ما فاتحه و حر زيمانى خوانيدم * وز پيش سورهء اخلاص دميديم و برفت همچو حافظ عمه شب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا بوداعش نرسيديم و برفت

114 امير فرخ

دل من در هواى روى فرخ * بود آشفته همچون موى فرخ بده ساقى شراب ارغوانى * به ياد نرگس جادوى فرخ اگر ميل دل هر كس به جائى است * بود ميل دل من سوى فرخ غلام هست آنم كه باشد * چو حافظ بندهء هندوى فرخ

115 براى يكى از اميران

ماهى و مرغ دوش ز افغان من نخفت * وا نشوخ ديده بين كه سر از خواب برنكرد سيل سر شك ما ز دلش كين بدر نبرد * در سنك خاره قطره باران اثر نكرد يا رب تو آن جواب دلاور نگاهدار * كز تير آه گوشه‌نشينان حذر نكرد

116 ايضا براى يكى از اميران

دلبر برفت و دلشدگانرا خبر نكرد * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد