112 يكى از اميران
مير من خوش ميروى كاندر سروپا ميرمت * خوش خرامان شوكه پيش قد رعنا ميرمت
گفته بودى كى بميرى من تعجيل چيست * خوش تقاضا ميكنى پيش تقاضا ميرمت
خوش خرامان ميروى چشم بد از روى تو دور * دارم اندر سر خيال آنكه در پا ميرمت
گرچه جاى حافظ اندر خلوت وصل تو نيست * ايهمه جاى تو خوش پيش همه جا ميرمت
113 يكى از اميران
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مه پيكر او سير نديدم و برفت
گوئى از صحبت ما نيك بتنك آمده بود * بار بر بست و بگردش نرسيديم و برفت
بسكه ما فاتحه و حر زيمانى خوانيدم * وز پيش سورهء اخلاص دميديم و برفت
همچو حافظ عمه شب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا بوداعش نرسيديم و برفت
114 امير فرخ
دل من در هواى روى فرخ * بود آشفته همچون موى فرخ
بده ساقى شراب ارغوانى * به ياد نرگس جادوى فرخ
اگر ميل دل هر كس به جائى است * بود ميل دل من سوى فرخ
غلام هست آنم كه باشد * چو حافظ بندهء هندوى فرخ
115 براى يكى از اميران
ماهى و مرغ دوش ز افغان من نخفت * وا نشوخ ديده بين كه سر از خواب برنكرد
سيل سر شك ما ز دلش كين بدر نبرد * در سنك خاره قطره باران اثر نكرد
يا رب تو آن جواب دلاور نگاهدار * كز تير آه گوشهنشينان حذر نكرد
116 ايضا براى يكى از اميران
دلبر برفت و دلشدگانرا خبر نكرد * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد