تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 174

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٧٤
خدا را رحمى اى منعم كه درويش سر كويت * درى ديگر نميداند رهى ديگر نميگيرد بدين شعر تر حافظ ز شاهنشه عجب دارم * كه سر تاپاى حافظ را چرا در زر نميگيرد

101 شاه :

بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمى بچه‌اى شيوه‌پرى دارد

102 شاه :

جهانيان همه گر منع من كنند از عشق * من آن كنم كه خداوند گار فرمايد « 1 » طمع ز فيض كرامت مبركه خلق كريم * گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد ترا چه حسن خداداد هست و حجله بخست * چه حاجت است كه مشاطه‌ات بيارايد ز دل گواهى اخلاص ما بپرس و ببين * كه هرچه هست در آئينه روى بنمايد بلا به گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * ببوسه‌اى ز تو دلخسته‌اى بياسايد بخنده گفت كه حافظ خداى را مپسند * كه بوسه تو رخ ماه را بيالايد
شرح اين غزل در غزل 106 است

103 شاه :

ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود * تعبير رفت و كار بدولت حواله بود چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت * تدبير ما بدست شراب دو ساله بود آن نافه مراد كه ميخواستم ز بخت * در چين زلف آن بت مشگين كلاله بود ديديم شعر دلكش حافظ بدمح شاه * يك بيت از آن قصيده به از صدر ساله بود آن شاه تند حمله كه خورشيد شير گير * پيشش بروز معركه كمتر غزاله بود

104 شاه :

پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود
هامش
( 1 ) مقصود از خداوندگار خدا نسبت بلكه محبوب است