اى عروس هنر از بخت شكايت منما * حجله حسن بيار اى كه داماد آمد « 1 »
دلفريبان نباتى همه زيور بستند * دلبر ما است كه با حسن خداداد آمد
98 در تملق بشاه با درخواست وظيفه
ديرى است كه دلدار پيامى نفرستاد * ننوشت كلامى و سلامى نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران * پيكى نداونيد و پيامى نفرستاد
فرياد كه آن ساقى شكر لب سرمست * دانست كه مخمورم و جامى نفرستاد
چندانكه زدم لاف كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد
حافظ بادب باش كه وا خواست نباشد * گر شاه پيامى بغلامى نفرستاد
99 شاه :
بحسن خلق و وفا كس بيار ما نرسد * ترا در اين سخن انكار كار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان بجلوه آمدهاند * كسى بحسن و ملاحت بيار ما نرسد
به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * بيار يكجهت حق گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او * بسمع پادشه كامكار ما نرسد
100 شاه :
دلم جز مهر مهرويان طريقى بر نميگيرد * زهر در مىدهم پندش و ليكن در نميگيرد
خدا را اى نصيحتگو حديث از مطرب و مى گو * كه نقشى در خيال ما ازين بهتر نميگيرد
چه خوش صيد دلم كردى بنازم چشم مستت را * كه كس مرغان وحشى را از اين خوشتر نميگيرد
سر و چشمى چنين دلكش تو گوئى چشم از او بر گير * برو كاين وعظ بىمعنى مرا در سر نميگيرد
هامش
( 1 ) يعنى آمد آن كسى كه خويد اره شعر هنر آميز است .