Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 165

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 165
صد باد صبا اينجا با سلسله در رقصند * اينست حريف اى دل تا باد نپيمائى اى درد توأم درمان در بستر بيمارى * وى ياد توام مونس در گوشهء تنهائى در دايره قسمت ما نقطه پرگاريم * لطف آنچه تو انديشى رأى آنچه تو فرمائى حافظ شب هجران شد بوى خوش وصل آمد * شاديت مباركباد اى عاشق شيدائى

73 ايضا شاه و ظاهرا شاه منصور باشد

سحر باد باد ميگفتم حديث آرزومندى * خطاب آمد كه واثق شو با لطاف خداوندى « 1 » دعاى صبح و آمشب كليد گنج مقصود است * بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندى « 2 » قلم را آن زمان نبود كه سر عشق گويد باز * و راى حد تقرير است شرح آرزومندى الا اى يوسف مصرى كه كردت سلطنت مغرور * پدر را باز پرس آخر كجا شد مهر فرزندى همائى چون تو عاليقدر حرص استخوان تا كى * دريغ آن سايه دولت كه بر نااهل افكندى درين بازار اگر سودى است با درويش خورسند است * خدايا منعمم گردان بدرويشى و خورسندى بشعر حافظ شيراز ميرقصند و مينازند * سيه چشمان كشميرى و تركان سمرقندى
74 ايضا اظهار اشتياق بشاه سفر كرده و ياد عهد قديم با نوعى از گلايه
ديديم بخواب دوش كه ماهى برآمدى * كز عكس روى او شب هجران سرآمدى
Footnote
( 1 ) يعنى شاه ( 2 ) يعنى دعا كن شايد بوسيلهء دعا به مقصد پرسى