Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 162

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 162
تو بتقصير خود افتادى ازين در محروم * از كه مينالى و فرياد چرا ميدارى

65 تشويق خدمتگذارى بجلال الدين

نازنينى تو چه پاكيزه دل و پاك نهاد * بهتر آنست كه با مردم بد ننشينى سخنى بيغرض از بندهء مخلص بشنو * ايكه منظور بزرگان حقيقت بينى تو بدين نازكى و سركشى ايشمع چگل * لايق بندگى خواجه جلال الدينى

66 درباره شاه كه مسافرت بحجاز كرده بوده گويد :

بهر منزل كه رو آرد خدا رار * نگهدارش بلطف لايزالى سويداى دل من تا قيامت * مباد از شوق سوداى تو خالى كجا يابم وصال چون تو شاهى * من بد نام رند لايبالى

68 شاه يحيى

هر كسى با شمع رخسارت بوجهى عشق باخت * ز انميان پروانه را در اضطراب انداختى گنج عشق خود نهادى در دل ويران ما * سايهء دولت برين كنج خراب انداختى باده‌نوش از جام عالم بين كه بر او ؟ ؟ ؟ جم * شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختى از فريب نرگس مخمور و لعل مىپرست * حافظ خلوت‌نشين را در شراب انداختى داور دار اشكوه اى آنكه تاج آفتاب * از سر تعظيم بر خاك جناب انداختى نصرت الدين شاه يحيى آنكه خصم ملك را * از دم شمشير چون آتش در آب انداختى

68 وزير كه مسافرت كرده

طفيل « 1 » هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
Footnote
( 1 ) مطلع اين غزل در تشويق نفس است بر عشق‌ورزى با رباب نعمت و دورى از سستى و تنبلى و بيدارى شب در تحصيل هنر كه شايد بدينوسيله نيل بسعادت حاصل شود