Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 156

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 156
48 شاه منصور 4 گويد : منصور بن مظفر غازيست حرز من ، كه در استشهاد قاضى نور اللّه براى تشيع حافظ ذكر شد 49 اظهار اشتياق بشاه هنگاميكه در عراق بوده و تمناى مصاحبت وزير در مراجعت و اظهار دلتنگى از اهل عراق كه به او و قرى نگذاردند :
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم به هوا دارى او ذره صفت رقص‌كنان * تالب چشمهء خورشيد درخشان بروم در ره او چو قلم گر بسرم بايد رفت * با دل زخم كش و ديدهء گريان بروم تازيان را غم احوال گرفتاران نيست * پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون * همره كوكبهء آصف دوران بروم

50 قوام الدين حسن كه همان حاجى قوام است :

مرا شرطيست با جانان كه تا جان در بدن دارم * هوا خواهان كويش را چو جان خويشتن دارم مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدش * فراغ از سرو بستانى و شمشاد چمن دارم سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده بر هم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم چو در گلزار اقبالش خرامان به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برك نسترن دارم برندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدين حسن دارم