48 شاه منصور 4 گويد : منصور بن مظفر غازيست حرز من ، كه در استشهاد قاضى نور اللّه براى تشيع حافظ ذكر شد
49 اظهار اشتياق بشاه هنگاميكه در عراق بوده و تمناى مصاحبت وزير در مراجعت و اظهار دلتنگى از اهل عراق كه به او و قرى نگذاردند :
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
به هوا دارى او ذره صفت رقصكنان * تالب چشمهء خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر بسرم بايد رفت * با دل زخم كش و ديدهء گريان بروم
تازيان را غم احوال گرفتاران نيست * پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون * همره كوكبهء آصف دوران بروم
50 قوام الدين حسن كه همان حاجى قوام است :
مرا شرطيست با جانان كه تا جان در بدن دارم * هوا خواهان كويش را چو جان خويشتن دارم
مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدش * فراغ از سرو بستانى و شمشاد چمن دارم
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم
خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده بر هم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامان به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برك نسترن دارم
برندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدين حسن دارم