كارى بدين نداشتند در هر مذهب كه بودند خاصه شعراى دربارى آن وقت ، اگر باور نداريد بمعجم الادباء و تواريخ ديگر مراجعه كنيد در احوال شعراء از همان اول گرفته تا به آخر بكنفر نخواهيد يافت كه اهل ورع باشد خود حافظ را نيز ملاحظه كنيد كه براى شاه منصور چه شعرها گفته و چه بلندپروازيها كرده و باز براى امير تيمور كه شاه منصور را كشت نيز چه شعرها گفته و بلندپروازىها كرده
پس با اين وصف ديگر شب زندهدارى و رياضت و عشق و عبادت همه گفتههاى لغو است و اما شراب و لهو آن هم كه شيوه مستمره هر شاعر لايبالى است و بالاخص حافظ ، اين جملات كه بنحو اجمال در اظهار عقيدهء مؤلف گفته شد همه مبسوطا شرح داده مىشود بر حسب استفاده از ديوانش .
مذهب حافظ نظر بكتابش
اول مذهب حافظ چه بوده :
در قصيده اول كتاب چند بيت است كه اظهار تشيع كرده :
نوشته بر در فردوس كتابان قضا * نبى رسول و وليعهد حيدر كرار
بعد گويد :
على صفى و على صافى و على صوفى * على وفى و على وافى و على كرار
بعد گويد :
على ز بعد محمّد كه هست به است * اگر تو مؤمن پاكى بكن بر اين اقرار
بعد گويد :
كه نيست دين هدى را بقول پاك رسول * امام غير على بعد احمد مختار