مجددا ترديد شبسترى در اين قياس بين وجوه مذكوره و سؤال از معنى روا
كنون حرفم به اين وارونه بخت است * كه برهانش قياس آن درخت است
تو كه گوئى روا هست از درختى * چرا نبود روا از نيكبختى
چه مقصود از روا باشد بيان كن * روائى از چه وجه است عيان كن
ز وحدت يا ز عشقش اين روائيست * و يا از حال مستى يا فنائيست
اگر مبنى است بر وحدت ، ضلالست * كه ممكن بهر واجب كى ظلالست
وجود واجب و ممكن دو باب است * نه او دريا و ممكن ، چون حباب است
حباب و موج و ظل و عكس مرآت * مثلهائيست نالايق بدان ذات
رواتر « 1 » يا رواهم اندرونيست * شجرهم از چنين وحدت نه حاكيست
فنا هم گر كه در ذات و صفاتست * محال است كاين نه شأن حادثا تست
وجوه ديگرش يا از بشر نيست * و يا امكانش از صوفى سير نيست
اگر بود از بشر اين شأن و الا * رسولان خدا بودند اولى
نه لطف حق بصوفى بيش باشد * نه يزدان عاشق درويش باشد
نه صوفى را بود عشق از نبى بيش * نه در عرفان بود از انبياء پيش
ليس كل ممكن بكائن و لا كل جائز واقع الا ان يدل عليه دليل قاطع
اگر بعض فروضش هست ممكن * ولى هر چيز ممكن نيست كائن
بر اثباتش دليل و شاهدى نيست * شهادت هم بقول مدعى نيست
شهيد از اهل حق بايد نه صوفى * كه نى اهل و نى دعواش موفى
Footnote
( 1 ) يعنى بعلاوه آنكه بر اين فرض روا و رواتر هم معنى ندارد