تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 184

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ١٨٤

مجددا ترديد شبسترى در اين قياس بين وجوه مذكوره و سؤال از معنى روا

كنون حرفم به اين وارونه بخت است * كه برهانش قياس آن درخت است تو كه گوئى روا هست از درختى * چرا نبود روا از نيكبختى چه مقصود از روا باشد بيان كن * روائى از چه وجه است عيان كن ز وحدت يا ز عشقش اين روائيست * و يا از حال مستى يا فنائيست اگر مبنى است بر وحدت ، ضلالست * كه ممكن بهر واجب كى ظلالست وجود واجب و ممكن دو باب است * نه او دريا و ممكن ، چون حباب است حباب و موج و ظل و عكس مرآت * مثلهائيست نالايق بدان ذات رواتر « 1 » يا رواهم اندرونيست * شجرهم از چنين وحدت نه حاكيست فنا هم گر كه در ذات و صفاتست * محال است كاين نه شأن حادثا تست وجوه ديگرش يا از بشر نيست * و يا امكانش از صوفى سير نيست اگر بود از بشر اين شأن و الا * رسولان خدا بودند اولى نه لطف حق بصوفى بيش باشد * نه يزدان عاشق درويش باشد نه صوفى را بود عشق از نبى بيش * نه در عرفان بود از انبياء پيش

ليس كل ممكن بكائن و لا كل جائز واقع الا ان يدل عليه دليل قاطع

اگر بعض فروضش هست ممكن * ولى هر چيز ممكن نيست كائن بر اثباتش دليل و شاهدى نيست * شهادت هم بقول مدعى نيست شهيد از اهل حق بايد نه صوفى * كه نى اهل و نى دعواش موفى
هامش
( 1 ) يعنى بعلاوه آنكه بر اين فرض روا و رواتر هم معنى ندارد