نه اين باشد قياس اولويت * كه هر موجود را هست اين منيت
پس از ايجاد صوتى در درختى * قياسى نيست بهر نيكبختى
نظر در حال مقيس كه بايزيد و حلاج است
و آنكه اين قياس حمل و تأويل است نه بيان حقيقت مراد و ناشى است از جهل و عدم علم بمراد گوينده زيرا كه تأويل كنندگان در وجه تأويل مختلف شدهاند و اختلاف ، دليل بر عدم علم است .
گذشتم از درخت و اصل علت * بيان كن از مقيس و آن خرافت
نه علمى مر ترا باشد بحالش * نه بر حمل تو نصى در مقالش
چنين دعوى ز هر كس اينمرض داشت * حلول و اتحادش را غرض داشت
يكى از اين دو او را بوده مقصود * بر آن اعصار بس معروف اين بود
ازين تأويلها آگه نبودند * مريدان زنك عار از خود زدودند
وگر عارف بدند از اين اقاويل * براى عذر خود كردند تأويل
كه تا تكفير نايد از مخالف * شود تلبيس بر عامى و عارف
و يا با سالكين خود بگويند * كه از اين ره به مقصد ره بپويند
نه بعد از قرنها تكفير و تضليل * كند هر كس برأى خويش تأويل
همين خود اختلاف حمل و توجيه * دليل استى كه تلبيس است و تمويه
دليل استى كه از خود ميسرايند * نيند آگه و يا مخفى نمايند
بيان همهء وجوهى كه در تاويل گفته بايزيد و حلاج
گفتهاند كه يكى از آنها وحدت وجود است
1 - يكى گويد ز وحدت در وجود است * وجود واحدش مقصود بود است