ميگويد بيا و از اين جادهء بزرك برو كه جادهء عمومى است و همهء قوافل از وى به سهولت ميروند و به هيچ خطر برنميخورند و هيچ زحمت و مشقتى نميبينند و چون بدان شهر رسند تجارتى لايق بشأن خود ميكنند نااميدى و محروميت ندارند همهاش استفاده است بعضى كم و بعضى زياد ، آن ديگرى ميگويد بيا از اين راه برو اگرچه كوره راه است و خطرها در اين راه بسيار است و رنجها بيشمار است مشقتها و رياضتها و گرسنگىها بسيار ، خوف پرت شدن در مهالك نيز هست ولى اگر جان بسلامت بدر برى نتيجهاى كه از اين راه حاصل كنى صدرصد بيش از نتيجهاى است كه از آن راه بيايى بلكه طرف نسبت نيست بلكه تو چون بدان شهر برسى از خصيصين سلطان خواهى شد كه فوق همهء مرادات است سالك چون اين ميشنود غريزه حرص و طعمش جوشش مىكند پس اگر جاهل باشد بدون پرسش و تحقيق اسير وعده و نويد ميگردد زود تسليم مىشود و اگر عاقل باشد در جستجو و تحقيق برميآيد پس اگر كسى را داشته باشد كه بگفتهء او اطمينان داشته باشد ( مانند امام عليه السّلام در محل سخن ما و يا اخبار ائمه ) به او مراجعه مىكند و حل نزاع ايندو دعوت كننده را مينمايد و اگر نداشته باشد يا اكنون دسترسى بوى ندارد يا در گفتههائى كه از او نقل ميكنند تشكيك مىكند باز هم زود خام هوى و طمع و وعده نميشود بلكه اين دو مدعى و دو داعى را استنطاق مىكند تا از شهادت هر كدام درباره يكديگر چيزى بدست آرد .
استنطاق دو مدعى و يك بىطرف
و شهادت هرى يك دربارهء ديگر و تشكيل محكمه عدل پس از صاحب راه مخصوص ميپرسد كه چه ميگوئى دربارهء آن دعوت