پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه البدعة والتحرف 109

پدیدآورندگان:

صالبدعة والتحرف ۱۰۹
شراب خانگى از بيم محتسب خوردن * به روى يار بنوشيم بانك نوشانوش ز كوى ميكده دو شش بدوش ميبردند * امام شهر كه سجاده ميكشيد بدوش
31 در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش * حافظ قرابه كش شد و مفتى پياله‌نوش صوفى ز پاى صومعه در پاى خم نشست * تا ديد محتسب كه سبو ميكشد بدوش
و امثال ذلك در سابق نيز طعن و طنز حافظ بر صوفيان خانقاهى گذشت .

شگفت و تعجب

عجب اينست كه حافظ با آنكه خود را رند خراباتى معرفى مىكند و معنى رند خراباتى را دانستى و خود مكرر تصريح بلايبالىگرى خود مىكند و تصريح بباده‌نوشى مىكند باز اين احمقان او را از اولياء اللّه خلص ميشمارند و از بىنظيران عالم در عشق و ورع و اهل نيازش ميگمارند ، مى و بادهء او را حمل بر معانى ديگر ميكنند چنانچه خواهى شناخت و اعجب از اين فرقهء باقيه از متصوفه است كه خود را خانقاهى ميدانند با اينهمه كه حافظ طعنه بر ايشان مىزند و مسلكشانرا باطل ميداند مع ذالك او را از خود ميشمارند همگى كتاب او را مقدس ميگيرند و همواره حرز خود ميكنند مجالسشان همه بكتاب حافظ برگذار مىشود بلكه رفته‌رفته بمشرب او برگشته‌اند در نظمهاشان از او تقليد ميكنند مى و باده و شراب و ميخانه و ميكده و غيره بسيار ميآورند جائى كه صوفيان خانقاهى با اين رقيب و دشمن جانى و عدو صلبى خود اين گونه رفتار كنند با آنهمه صراحت لهجهء وى در طعن و مذمت خانقاهيان باز او را از خود حساب