كنيم تا اينكه معلوم شود جنك رقابتى اين دو طايفه تا چه حد و بچه اندازه و بچه كيفيت بوده ، و اين نيز مخفى نماند كه حافظ را نيز تحولاتى دست داده و در ابتداى امر جزء صوفيان خانقاهى بوده و بعد خراباتى شده و خرابات را هم ميكده و ميخانه تعبير مىكند به لحاظ آنكه در آنجا باده نوشى را علنى كردند بر خلاف خانقاهيان و خود را رند خراباتى معرفى مىكند و از خانقاه هم گاهگاه بصومعه « 1 » و دير تعبير مىكند و چنانچه معلوم است از اطوار شاهان و مقتضاى زمان و از اظهارات خود حافظ نيز معلوم مىشود اطوار مختلفه از جهت آزادى و غير آزادى براى او دست داده گاه غلبه براى رقيبان ميشد و در ميكده بسته ميشد و گاه براى خراباتيان و آنان پيرو ايشان ميشدند و گاه مصادف با وزيرى يا حاكمى يا شاهى ميشد كه تمايل بآزادى و ترك ظواهر شرع داشت پشت گرمى خراباتيان ميشد و شادى ميكردند و گاه موافق خانقاهيان ، آنها برايشان حمله ميكردند خراباتيان تقيه مينمودند و لباس زهد ميپوشيدند ، اكنون از اين اشعار يكيك از جملاتيكه ذكر شد آشكار ميشد :
1 من اگر باده خورم ورنه چكارم با كس * حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
2 حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت ميكنم
3 مادرس سحر در ره ميخانه نهاديم * محصول دعا در ره جانانه نهاديم
در خرقه از اين بيش منافق نتوان بود * بنياد از اين شيوه رندانه نهاديم
پاورقی
( 1 ) صومعه محل خصوصى صوفى را گويند و خانقاه محل عمومى فقراء را گويند و ذكر صومعه در كتب متصوفه بسيار است اول كسى كه بناى صومعه براى خود كرد حسن بصرى بود