اما اگر مىدانستيم كه امام مىداند ولى مأمور به گفتن نيست ، حس كنجكاوى و حرص و طمع يا شوق موكّد ما را وادار مىكرد كه از طريق ديگر به هر وجه هست به دست آريم ، پس اين يك فايدهء ندانستن امام عليه السّلام است و العلم عند اللّه .
سؤال : پس اين حديث چه معنى دارد كه ابى حمزه به حضرت باقر عليه السّلام عرض كرد :
« امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : تا هفتاد بلاست و بعد از هفتاد رخا ( يعنى وسعت و گشايش ) چگونه شد كه هفتاد گذشت و ما رخايى نديديم ؟
فرمود : خداوند اين امر را در هفتاد معين كرد و چون حسين بن على شهيد شد غضب خداوند بر اهل زمين شديد شد ، پس او را به تأخير انداخت تا صد و چهل و چون ما به شما حديث كرديم ، و شما فاش كرديد و پردهء ستر را كشف كرديد خداوند ، او را به تأخير انداخت و ديگر وقتى براى او نزد ما قرار نداده .
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
« 1 »
خداوند آنچه را بخواهد محو مىكند و اثبات مىكند و نزد او امّ الكتاب است ( دفتر بزرگ ) » .
سپس ابو حمزه گفت : اين حديث را به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ، فرمود :
چنين است .
و ايضا چه معنى دارد اين حديث كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود : « كذب الوقّاتون » .
سپس فرمود : « حضرت موسى عليه السّلام چون به ميقات رفت به قوم خود سى روز وعده گذاشت و چون خداوند بر وى ده روز افزود قوم گمراه شدند ، پس ما هرگاه حديثى به شما گفتيم سپس موافق افتاد بگوييد : « صدق اللّه » و اگر بر خلاف آن شد باز هم بگوييد :
« صدق اللّه » تا دو مرتبه اجر ببريد » . « 2 »
جواب : اما حديث اول كه ذيلش تصريح دارد كه ديگر وقتى براى او نزد ما قرار داده نشده و اما صدرش بدان كه ذكر فرج كه در اخبار بسيار شده دو نوع است : يكى فرج كلّى و ديگر فرجهاى جزئى ، فرج كلّى بستگى دارد به قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم و بس ، پيش از
هامش
( 1 ) - رعد 39 .
( 2 ) - اصول كافى 1 / 416 ؛ بحار 52 / 103 ح 5 .