گذارى خلق است و خداوند ، خلق را مهمل نمىگذارد و امامى كه غائب باشد و به وظيفهء امامت رفتار نكند جز اهمال خلق چيزى نيست .
جواب : اولا ، علتهايى كه گذشت همهء آنها حكمت است پس لغو نيست . به علاوه فوايدى نيز در احوال آن حضرت در غيبت ذكر خواهد شد .
ثانيا : برفرض كه هيچ حكمتى نباشد امهال است يعنى مهلت دادن نه اهمال . و امهال خود حكمتى است ، زيراكه مقصود از حكمت در هر فعل ، آن غرضى است كه از آن فعل منظور مىشود و داعى بر آن فعل مىگردد و امهال نيز چنين است .
اما اينكه اهمال نيست ! از اين جهت كه اهمال وقتى صادق است كه حجت بهقدر لزوم و حاجت نباشد و قضيه غيبت امام عليه السّلام اينچنين نيست ، زيراكه كتاب و سنت و اخبار ائمه اطهار عليهم السّلام بهقدر حاجت يعنى به اندازهاى كه بلاتكليف نباشند موجود است و آنقدر كه لازم است ، آن است كه مردم را بر خدا حجتى نباشد .
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ
. « 1 »
اگر كسى بگويد : پس اگر حجت بهقدر لزوم موجود است با غيبت امام ، ديگرچه احتياجى به ظهور او است و چه فايدهاى بر ظهور مترتب است ؟
جواب : اين است كه ظهور او براى بيان حجت نيست ، بلكه براى چند امر است :
يكى : براى تكميل حقايق و شريعت و بيان آنچه فروگذارده شده در اثر تقيه يا عدم مصلحت .
دوم : براى اينكه :
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ
« 2 » دين اسلام را بر همه دينها غالب كند و در سراسر روى زمين نشر دهد .
سوم : براى اينكه بنيان ظلم و جور را بركند و دولتهاى ظلم را معدوم سازد .
چهارم : بدعتها و تحريفات و اشتباهات و جهالتها كه در طول مدت قهرا رخ داده و مىدهد بردارد و فوايد ديگر كه در محلش ذكر مىشود .
و اما اينكه امهال است و امهال خود حكمت است : از اين جهت كه يكى از
هامش
( 1 ) - نساء 165 .
( 2 ) - توبه 33 ؛ صف 9 .