ثانيا : علت ، تنها تقيه و خوف از دشمن نيست ، بلكه امتحان دوست نيز هست ، چنانكه گفته شد و مىآيد .
شما گفتيد : اگر علت تقيه است هرچه بيشتر بماند تقيه بيشتر و شديدتر خواهد بود ، زيراكه قوا و اسلحهء دولتهاى قوىتر و شديدتر است ؟
جواب : اولا خوف و تقيه محدود است نه مطلق . تا آن وقتى است كه رخصت ظهور نيافته و مأمور به قيام نگرديده كه حفظ و حمايت خداوند ، او را ، مشروط به عدم ظهور اوست . و اما وقتى كه امر به قيام شود آنوقت خوف و تقيه از او برداشته شده ، در آن وقت حامى و حافظ او خداوند است . مانند اينكه چون مدت مهلت فرعون به سر رسيد به موسى و هارون فرمود : برويد به سوى فرعون . و فرمود :
لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى
« 1 » نترسيد من با شما هستم ، مىبينم و مىشنوم .
و ثانيا در وقتى كه او ظهور كند هم مددهاى غيبى با او خواهد بود از نصرت ملائكه و جن و هم انصار او بسيار و هم ابر و باد در فرمان او است و اسلحه و قواى او شديدتر از اسلحه و قواى دولتيان خواهد بود .
علت هشتم : تنبيه و تأديب بر تقصير در وظيفه
علت نهم : ايجاد شوق و قدردانى از نعمت خليفه يعنى امام
چون اين دو علت نيز مرتبطند هر دو باهم عنوان شد .
بديهى است كه هر كوتاهى در خدمت و تقصير در وظيفه ، تأديبى در پى دارد و هر كفران نعمتى مستلزم حرمان است و بديهى است كه هر فراقى برانگيزندهء اشتياق است و هر فقدانى موجب قدردانى است و چون اين امت از حضور امامهاى پيش قدردانى نكردند ، بلكه كفران نعمت كرده و در حمايت و نصرت ايشان كوتاهى كردند ، چنانكه بر هركس واضح و آشكار است ؛ لهذا مستوجب عقوبت و تأديب گشتند . پس سلب نعمت از ايشان شد ، مبتلا به فقدان و غيبت شدند و از فيض حضور مدتى محروم گشتند .
هامش
( 1 ) - طه 46 .