فرمود : مىترسد از كشتن » . « 1 »
و به همين مضمون در چند حديث از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام نقل شده .
و اما نبودن ناصر : حضرت صادق عليه السّلام فرمود : « خداوند براى شما در حسين بن على عليه السّلام فرج قرار داده بود و چون او را يارى نكردند به تأخير افتاد » .
حضرت مجتبى عليه السّلام مىفرمود : « اگر من ناصر مىداشتم با معاويه صلح نمىكردم » . « 2 »
و همچنين ائمه ديگر هركدام از نبودن ناصر شكايت داشتند . و كسانى كه از تاريخ با اطلاعند مىدانند ، كه در زمان امام حسن عسكرى عليه السّلام پراكندگى شيعه و ضعف و انكسارشان بيش از حد بود و مخصوصا امام هادى عليه السّلام و امام عسكرى عليه السّلام در سامره در شدت تقيه و در حبس تحت نظر بودند ، پس با نبودن ناصر و حامى و خوف جان ، هيچ راهى بهتر از غيبت و اختفاء نيست .
موسى عليه السّلام گفت :
« فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ )
« 3 » « من از شما فرار كردم ، هنگامى كه از شما ترسيدم » .
اما اينكه گفتيد : اگر علت خوف است چرا ساكت و صامت نباشد تا احتياج به غيبت نباشد ؟ مردود است به چهار وجه :
اول : اينكه علت ، منحصر به خوف نيست ، بلكه جهات ديگر نيز در كار است چنان كه گذشت و به ملاحظه آن جهات ترجيح با غيبت است نه با سكوت .
دوم : اينكه مقصود اين است كه خوف باعث غيبت مىشود چنانكه در موسى عليه السّلام شد ، و به غيبت اين خوف تأمين مىشود چنانكه شد ، نه مقصود اين است كه راه ديگر براى تقيه و حفظ جان نيست !
اين اشكال مانند اين است كه گفته شود : چرا موسى براى حفظ جان خود از شهر
هامش
( 1 ) - معجم احاديث الامام المهدى 1 / 263 ح 164 ؛ بحار 52 / 90 ح 1 .
( 2 ) - احتجاج 2 / 289 .
( 3 ) - شعراء 21 .