است كه به كار مىبردند . وى در ادامه مىنويسد ظاهرا مراسم حاجى فيروز با چهرههايى سياه شده ، خود گوياى اين معنا است و قدمت شگفتآور آن را مىرساند ، زيرا به اغلب احتمال ، آيين حاجى فيروز ، يكى از آيينهاى كهن بومى ايران است كه با آيين سياوش مربوط و همزمان مىباشد .
پژوهشى در اساطير ايران ، ص 194 - 195 ، يادداشت 23
شرح
( 15 ) . سودابه ، پهلوى :gab ? ad ? us، ايرانى باستان :- ? akap ? a . ? atus، به معناى دارندهء آب روشنىبخش ، از ريشهءvas. اين نام ، خود او را با ايشتر مربوط مىكند .
( 16 ) . فرنگيس ، در شاهنامه دختر افراسياب فرنگيس خوانده شده است ولى در اوستا از او نامى نيست و در نوشتههاى پهلوى نام او? ayirf - n ? apsiWاست ( همان ، ص 195 ، يادداشت 24 و 25 ) .
( 17 ) . ر . ك : بخش جاماسپنامهء فارسى ، يادداشت 62 .
( 18 ) . ر . ك : بخش پيشگويىهاى جاماسپ ، يادداشت 6 .
( 19 ) . ر . ك : بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 1 .
( 20 ) . در شاهنامه ذكر سال نرفته است و تنها به اين اشاره شده است كه « چو يك چندگاهى برآمد برين . . . » .
در واقع ، زرتشت در آغاز هزارهء دهم آفرينش كه برابر با سىامين سال شاهى گشتاسپ بود ، دين آورد .
( 21 ) . ارجاسب ، پهلوى :ps ? a ? jra، اوستا :- apsa . ta ? j ? ra، به معناى دارندهء اسب ارزشمند . بنا به اوستا ، او از شاهان هيونى ( پهلوى :n ? oyh، اوستا :- anoayh (است . دربارهء هيونها نگاه كنيد به : بخش بهمن يشت ، يادداشت 7 .
( 22 ) . ر . ك : بخش جاماسپنامهء فارسى ، يادداشت 3 .
( 23 ) . ر . ك : همان ، يادداشت 4 .
( 24 ) . داراى دارايان ، پهلوى :y ? ar ? ad، فارسى باستان :- uhavayar ? adبه معناى نگهدارندهء نيكى . او در اساطير ايرانى ، آخرين شاه كيانى است و برابر است با داريوش سوم ، آخرين پادشاه هخامنشى .
( 25 ) . اسكندر ، پهلوى :radnaskela. از اسكندر در نوشتههاى پهلوى ، بر خلاف شاهنامه ، هرگز به عنوان ايرانى يا نيم ايرانى ياد نشده است و لحن نوشتههاى زرتشتى دربارهء او سخت تلخ است ؛ ولى شايد در نزد مردم چنين نبوده و از محبوبيتى برخوردار بوده است كه بعدها در ادبيات ما اجازه داده است تا اسكندرنامهها كه ريشهاى غيرايرانى دارند ، ظاهر شوند .
پژوهشى در اساطير ايران ، ص 197 ، يادداشت 36 و 37
( 26 ) . پهلوى :n ? ag ? adyaP، اصطلاحى است برابر واژههاى عربى : اعيان و اشراف .
( 27 ) . پهلوى :h ? iy ? adawx gadraKبه معناى ملوك الطوائفى است . كردگ در پهلوى به معناى بريده و خودائيه به معناى شاهى است و مالكان روستاها نيز خداى خوانده مىشدند .
در بعضى متنهاى پهلوى بهجاىgadraK ) ktrK (، كدگgadaK ) ktK (آمده است . املاء دوم براى معناى ياد شده در بالا غلط است ، زيرا كدگ در پهلوى به معناى خانه و برابر كده در فارسى است . در اين متن منظور از كرده خدايى شاهى اشكانيان است .
ر . ك : همان ، ص 197 ، يادداشت 39
( 28 ) . در تخمهء او رفت يعنى در نسل او ادامه يافت .