پرش به محتوای اصلی

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحه 202

پدیدآورندگان:

ص۲۰۲
فرزندان فريدون پايه‌گذار سه كشور ايران ، توران و روم شناخته شدند و ماوراء جيحون يا آمودريا ، توران دانسته شد . اين سه قبيله ، به احتمال در اعصار پيش از تاريخ همسايه و شايد هم‌نژاد بوده‌اند ( پژوهشى در اساطير ايران ، ص 181 ، يادداشت 19 ) .
شرح
( 4 ) . ر . ك : بخش جاماسپ‌نامهء فارسى ، يادداشت 60 . ( 5 ) . ر . ك : همان ، يادداشت 49 ؛ بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 29 . ( 6 ) . فرش ، پهلوى :? sarf؛ نوذر ، پهلوى :rad ? onنام او در اوستا نيامده ، اما خاندان نوذريان ( اوستا :ayriatoan , - an ? ayriatoan (در اوستا معروف است . محتملا خاندان كيانى از نسل او بوده است . بسيارى از پهلوانان ، از جمله توس ، از نسل اويند . ( 7 ) . در شاهنامه سخن از بازداشتن باران از ايران‌شهر توسط افراسياب در ميان نيست ، ولى در داستان زوتهماسب كه برابر زاب تهماسبان است ، سخن از تنگى و خشكسالى مىرود تا آن‌جاى كه سپاهيان ايران و توران سر به فرياد و غوغا برمىدارند و ميان دو كشور صلح برقرار مىگردد ( شاهنامه ، ص 280 - 281 ) . ( 8 ) . زاب ، پهلوى :wazu، اوستا :- avazuبه معناى يارىرساننده . ( 9 ) . ر . ك : بخش جاماسپ‌نامهء فارسى ، يادداشت 51 . ( 10 ) . اوشنر ، پهلوى :ran ? s ? o، اوستا :- ran ? soa. در اوستا دوبار نام او آمده است . يكى در يشت سيزدهم ، بند 131 و يكى در آفرين زرتشت ، بند 2 . او وزير بزرگ كاوس بود و به دانش و هوش سرآمد مردمان . لقب او بسيار زيرك است . اوشنر چون با كارهاى نابخردانه كاوس مخالفت مىكرد ، به دست وى كشته شد . در دين‌كرد هفتم ( مدن ، ص 598 ) آمده است : « و همان زمان ، [ فرّه جمشيد ] به اوشنر آمد كه پرزيرك بود . از آن فرّه جم ، هنگامى كه [ اوشنر ] در شكم مادر بود ، [ سخن ] آموخت . به سخن‌گويى از شكم مادر بس شگفتى به‌هم [ رسانيد ] . به هنگام زايش ، به پاسخ‌گويى به فراچيه تبهكار ديوپرست ، اهريمن را بزد و به وزارت كاوس آمد و در شاهى وى سامان‌بخش هفت كشور بود . او گويش [ بوم ] ها ، [ جنبه‌هاى ] سود [ مند زندگى ] و فرهنگ ديگر مردم را فراگرفت و آموخت و انيران به پاسخ گفتارى [ وى ] شكست خوردند و ايرانيان را به آن فريادرس‌ترين اندرز [ ها ] اندرز داد » . در شاهنامه سخنى از اوشنر نيست ( پژوهشى در اساطير ايران ، ص 194 ، يادداشت 18 ) . ( 11 ) . ر . ك : بخش جاماسپ‌نامهء فارسى ، يادداشت 1 . ( 12 ) . هاماوران ، در پهلوى هاماوران به‌صورت‌هاىn ? arabma ? sوn ? arabmasاست . « به موجب شاهنامه هاماوران بايد مملكت قديم حمير يعنى يمن كنونى باشد كه به‌صورت هماور نيز آمده است . به عقيدهء نولدكه منظور همان سرزمين غرب ايران است كه اعراب ، حمير گويند . سودابه زن كىكاوس دختر پادشاه هاماوران است . طبرى سودابه را دختر پادشاه يمن دانسته است » ( دانشنامهء مزديسنا ، ص 482 ) . ( 13 ) . ر . ك : يادداشت 25 ، فرگرد اول . ( 14 ) . سياوش ، پهلوى :? sxaw ? ayis، اوستا :- na ? srav ? ays. اين واژه را دارندهء اسب سياه يا قهوه‌اى معنا مى - كنند . مهرداد بهار معتقد است : آيين سياوش به آيين‌هاى ستايش ايزد نباتى بومى مربوط است و به آيين تموز و ايشتر بابلى و از آن كهنه‌تر به آيين‌هاى سومرى مىپيوندد و بدين روى شايد واژهء اوستايى به معناى مرد سياه يا سيه چرده باشد كه اشاره به رنگ سياهى است كه در اين مراسم بر چهره مىماليدند يا به صورتكى سياه
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحه 202 | سيد حسن آصف آگاه