بپوشانيد » . و شاهد ديگر آيهى بعد است كه مىفرمايد :
« وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ -
يتيمان را بيازمائيد آنگاه كه به سنّن ازدواج رسيدند اگر در آنان رشد و خردمندى يافتيد اموالشان را به آنان رّد كنيد » .
البته چون آيه « عام » است و « عموم وارد » معتبر است نه « خصوص مورد » ، بنابراين نهى آيه شامل دادن اموال هر سفيهى چه يتيم باشد چه غير يتيم مىگردد .
در هر صورت ، اگر منظور از « سفهاء » سفيهان يتيم باشد منظور از « اموالكم » نيز اموال يتيمان خواهد بود ، و اموال به سرپرستانى كه مخاطب آيه هستند با اين عنايت نسبت داده شده كه مجموع اموال و ثروتى كه در دنيا موجود است متعلق به مجموع افراد جهان است ، و اينكه برخى از اموال به برخى از افراد تعلّق يافته و برخى به برخى ديگر بنا بر مصلحتى عمومى و اجتماعى است كه مبدأ « ملكيت » مىباشد ، و همچون نوعى « تقسيم كار » ميان افراد يك جامعه است كه بنابرآن بر هر فردى لازم است به وظائف خود اقدام نمايد و بر انجام وظائف خويش مراقبت داشته باشد . و يكى از فروع اين مبدأ و منشأ ، وظيفهيى است كه بر عهدهى سرپرستان مىباشد كه امور سفيهان را اداره و سرپرستى نمايند و اموال آنان را به دست آنان نسپارند كه مبادا با اسراف و تبذير و كارهاى ديگر اموال را ضايع و تلف سازند .
بارى : نتيجه حاصله از آيه اين است كه « مال » متعلّق به خداست و آن را در اختيار نوع انسان قرار داده تا در رفع كجيها و گرفتهاريهاى اجتماع انسانى به كار برد و زندگيش را با آن ادامه