تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

آس

سنگ آسياب ، دو سنگ كه بدانها دانه‌هاى گندم را آرد كنند . و آنچه كه به آب گردانند : آسياب ، و آنكه با باد گردد : بادآس . و آنكه با دست گردد : دست‌آس ، و آنكه باخر گردانند : خرآس گويند .

آهار

به سكون راء مهمله ( پارسى است ) بمعنى : خورش كسى كه آهار نخورده باشد به او : ناآهار مىگويند ، يعنى : خورش نخورده ، مخفف آن ( نهار ) است ، و اكنون بخلاف اصل لغت ( نهار ) را بمعنى خورش خورده مىگويند . آنندراج

آوند

وزن پابند : آن ريسمان را گويند كه دو سر آن را به دو چوب بندند و خوشه‌هاى انگور بر آن آويزند . سوزنى بدين معنى گويد :
از دارعنا گشت حسود تو نگونسار * چون خوشهء انگور برآوند شكسته
و آوند : بمعنى : دليل و برهان . فردوسى گفته است :
چنين گفت با پهلوان زال‌زر * چو آوند خواهى به تيغم نگر
و آوند : بمعنى كاسه ، كوزه و ديگر ظروف و اوانى به عربى وعاء و بهمهء معانى : آونگ بگاف نيز گفته مىشود . آنندراج

ابازير

بفتح اول و كسر زاء ( عربى ) جمع بزر : ديگ ابزار و توابل كه خوراك را بدان خوشبوى كنند . ( فلفل و زردچوبه و هرچه از اين‌گونه است ) . آنندراج