آ
آبدان
مثانه ( انسان يا حيوان ) .
آبكامه
نان خورشى است كه از : ماست ، شير ، تخم سپندان ، خمير خشكشده ، و سركه سازند و آن را به عربى ( مرى ) خوانند .
آبگير
تالاب ، استخر ، در متن مراد مثانه و آبدان مىباشد .
آبگينه
بلور ، شيشه
آبگينهء شامى
شيشهء ساخت شام كه در روزگار پيشين در شام نازك و ظريف ساخته مىشده است .
آچار
ترشيهاى گوناگون ، اصلا آچار بمعنى چيز درهم - آميخته است و چون ترشيها و سالتها از انواع سبزى و ترشيها درهم آميخته است آچار گفته شده . در معنى نخستين گفته است :
ز آچارها هرچه باشد عزيز * ترنج و به و نار و نارنج نيز
آذريون
و آذرگون يكگونه از بتهء گل هميشهبهار ، و به زبان محلى پارسى گلگاو چشم و بتازى شقائق مىگويند .
فرهنگ جهانگيرى و آنندراج .
آرنج
بندگاه دست ، بازو از بندگاه تا دوش ، ساعد .
آزاد درد
بيمارى كه بتازى نقرس گفته مىشود .