اندوه دل « 1 »
دشمن تو را به زور به بزم شراب برد * كرد از تو و رسول خدا هتك احترام
آنجا به تو تعارف جام شراب كرد * ريزد خدا حميم جهنّم وِ را به كام
بزم مى و ولىّ خدا آه آه آه * اى كاش مىگسست فلك را ز هم نظام
خاموش شد صداى دعايت ولى به زهر * اى آنكه يافت دين خدا از دمت قوام
داغ تو شعله بر جگر شيعيان زند * تا مهديت بيايد و بستاند انتقام
از غربتت و يا جگر پاره پارهات * يا زخم بى شمار دلت ، گويم از كدام
گريم به ياد جدّ غريبت كه رأس او * گه ماه كوفه بود و گهى آفتاب شام
گه دوخت نيزه سينه و پشت وِ را به هم * گه ريخت سنگ بر سر او از فراز بام
بر روح پاك تو به تن چاك چاك او * ميثم هماره مىكند از جان و دل سلام
ماجراى زينب كذابه
در زمان امام هادى عليه السلام زنى ادعا كرد كه : من زينب دختر على عليه السلام هستم ، نوع برخورد و سرانجام او را در شعرى كه مىخوانيد مشاهده كنيد :
بگفت با متوكّل زنى از نسل عرب * كه يا امير ! منم دختر على زينب
حسن برادر و زهراست مادرم به نسب * زآسمان ولايت منم همان كوكب
خلايق از سخن او به حيرت افتادند * كه قصه را به امام دهم خبر دادند
امام آمد و اول نصيحتش فرمود * ولى نداشت نصيحت براى آن زن سود
هامش
( 1 ) - ايامى كه اين مطالب را مىنگارم ، مصادف است با سالگرد تخريب قبور ائمه در شهر سامرّا كه به دست اشغالگران پست و فرومايه آمريكايى اتفاق افتاد . آرى ! تا زمانى كه صاحب اصلى دنيا يعنى وجود مقدّس حضرت ولى عصر ارواحنا فداه در پس پرده غيبت باشد ، دنيا روى آرامش و آسايش را به خود نخواهد ديد . به اميدى كه درياى كرم حضرت حق به خروش آيد و ظهور دولت حضرتش محقق شود و به دست رهبر عزيزمان پرچم جهان تشيّع به دست آن حضرت منتقل شود . انّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَريْباً .