تا ماه جمال خود نمودى * از شمس شموس دل ربودى
از غير خداى چشم بستى * بر ذكر خداى لب گشودى
قرآن ز رخ تو بوسه برداشت * تو آيه به زير لب سرودى
علم همگان تو را ستودند * چون تو كه خداى را ستودى
تا شام ابد كريم هستى * از صبح ازل جواد بودى
از نور تو اى چراغ بينش * روشن شده چشم آفرينش
ريحانه ، محمدى دگر زاد * يا آمنهاى پيامبر زاد
با بنت اسد علىّ ديگر * يا فاطمه نازنين پسر زاد
درياى عفاف گوهر آورد * يا شمسهء برج دين قمر زاد
من هر چه به وصف او بگويم * آن مادر خوب خوبتر زاد
از بهر رضا رضاى ديگر * فرزند مگوى ، بگو پدر زاد
يك خبر غيبى
زمانى كه امام هشتم حضرت على بن موسىالرضا عليه السلام به شهادت رسيد ، امام جواد عليه السلام هفت سال بيشتر نداشت . هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى ديگر رهسپار حج شدند و به قصد ديدار امام جواد عليه السلام عازم مدينه گرديدند ، چون به مدينه رسيدند به خانه امام صادق عليه السلام كه خالى بود رفتند و منتظر آمدن امام عليه السلام نشستند .
در اين هنگام « عبداللَّه بن موسى » عموى امام جواد عليه السلام وارد شد و در بالاى مجلس نشست ، يك نفر برخاست و گفت : اين پسر رسول خداست ، هر كس سؤالى دارد از او بپرسد . چند نفر از حاضران سؤالاتى را مطرح كردند ؛ ولى پاسخ درستى دريافت نكردند .
شيعيان متحيّر و غمگين و فقها مضطرب و ناراحت ، مىگفتند : اگر ابوجعفر