ماجراى ولادت حضرت جوادالائمه عليه السلام
ابن شهر آشوب از « حكيمه » دختر امام كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت :
هنگامى كه وضع حمل « خيزُران » مادر امام جواد عليه السلام فرا رسيد ، امام رضا عليه السلام به من فرمود : اى حكيمه ! هنگام وضع حمل خيزُران نزد او حاضر باش . به دستور امام رضا عليه السلام من و قابله را در يك اطاقى جاى داد و چراغى در آن اطاق گذاشت و درِ آن اطاق را به روى ما بست ، وقتى كه خيزران دردِ زايمان گرفت ناگهان چراغ خاموش شد ، در همين هنگام حضرت جواد عليه السلام ديده به جهان گشود و سرتاسر اطاق نورانى شد .
من نوزاد را گرفتم و بر دامن خود نهادم و پس از اينكه از كارهاى نوزاد فارغ شديم او را به حضرت رضا عليه السلام داديم ، آن حضرت با ديدن فرزندش بسيار خوشحال شد و او را در گهواره نهاد و فرمود : اى حكيمه ! مواظب گهوراه باش .
روز سوم ولادت حضرت جواد عليه السلام بود كه آن حضرت چشم خود را گشود و به طرف راست و چپ نگاهى كرد و فرمود :
« اشهد ان لااله الَّا الله و اشهد ان محمداً رسولُاللَّه »
حكيمه مىگويد : وحشت زده برخاستم و خود را به امام رضا عليه السلام رساندم و عرض كردم : چيز عجيبى از اين نوزاد ديدم ، فرمود : چه شنيدهاى ؟ ماجراى شهادتين نوزاد را باز گو كردم ، حضرت رضا عليه السلام فرمود :
يا حَكِيْمَةُ ! ما تَرَوْنَ مِنْ عَجائِبِهِ اكْثَرُ . « 1 »
« اى حكيمه ! آنچه از شگفتىهايى كه از اين نوزاد در آينده خواهى ديد ، بسيار است . »
هامش
( 1 ) - مناقب ابنشهر آشوب ، ج 4 ، ص 394 .