يادى از امام زمان
« يحيى بن فضل نوفعى » مىگويد : روزى در شهر بغداد خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام رسيدم ، بعد از نماز عصر حضرت دستان خود را به طرف آسمان بلند كرد و اين چنين دعا كرد : خدايا ! تو را مىخوانم كه بر محمد و آل او درود فرستى و فرج انتقام گيرندهء از دشمنانت را نزديك گردانى و به وعدهاى كه به او دادهاى وفا كنى ! اى خداى با جلالت و بزرگوار !
خدمت حضرت عرض كردم : براى چه كسى دعا كرديد ؟ فرمود :
الْمَهْدىُّ مِنْ آل محمد . . . بِابِى مَنْ لَيْلُهُ يَرْعى النُّجومَ ساجِداً و راكعاً ، بِابِى مَنْ لا يَأْخُذُهُ فِى اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ مِصْباحُ الدُّجى بِابِى الْقائِمِ بِامْرِ اللّهِ .
« مهدى از آل محمد صلى الله عليه و آله . . . پدرم فداى آنكه در شب مراقب ستارگان است و شب را به بيدارى به سر مىبرد ، در حالى كه سجده مىكند و ركوع انجام مىدهد . پدرم به فداى آنكه در مسير خدا سر زنش ملامتگران در او تأثير ندارد و چراغ روشن تاريكى است . پدرم فداى آنكه به امر خدا قيام مىكند . »
كمك به دشمنان چرا ؟ « 1 »
« صفوان بن مهران جمّال » مشرّف محضر مقدّس امام كاظم عليه السلام شد ، حضرت به او فرمود :
يا صَفْوانُ ! كُلُّ شَيْىءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيْلٌ ما خَلا شَيْئاً واحِداً
« همهء كارهاى تو نيكو و زيبا است جز يك كار » صفوان پرسيد : اى فرزند رسول خدا ! آن چيست ؟ حضرت فرمود :
اكْراءُكَ جِمالَكَ مِنْ هذَا الرَّجُلِ - يَعنى هارونَ -
« اين
هامش
( 1 ) - / بحث بسيار مهمى در بخش معصوم سوّم ، در مورد حقوق اهل بيت مطرح شده است ، اين ماجرا حكايت بسيار زيبايى است در مورد « بيزارى از دشمنان » به آنجا مراجعه كنيد .