است . « 1 »
شجاعت
شجاعت حضرت وصفناپذير بود ، امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مىفرمايد :
لَقَدْ رَأيتُنِى يَوْمَ بَدْرٍ و نحنُ نَلُوذُ بالنَّبِىِّ وَ هُوَ اقْرَبُنا الَى الْعَدُوِّ و كانَ مِنْ اشَدِّ النّاسِ يَومَئِذٍ بأساً « 2 »
« در جنگ بدر ما به پيامبر پناه مىبرديم ، آن حضرت از همه مابه دشمن نزديكتر بود ، و در آن روز از همهء ما شجاعت بيشترى نشان داد . »
تواضع و مهربانى
1 . كُنتُ امْشى مَعَ رسولِ اللّهِ و عليهِ بُردٌ نَجرانىٌّ غَليظُ الحاشِيَةِ ، فأدرَكَهُ اعرابىٌّ فَجَذَبَهُ بِردائِهِ جَذبَةً ، فَنَظَرتُ الى صَفحَةِ عُنُقِ رسولِ اللّهِ و قَد اثَّرَ بها حاشِيَةُ الرِّداءِ مِن شِدَّةِ جَذبَتِهِ ، ثُمَّ قال : يا محمّدُ ! مُرْ لى مِن مالِ اللّهِ الّذى عِندَكَ فالتَفَتَ الَيهِ فَضَحِكَ ثُمَّ امَرَ لَهُ بِعَطاءٍ « 3 »
« انس بن مالك مىگويد : من با رسول خدا راه مىفتم و حضرت بُردى نجرانى با حاشيهاى زبر و خشن بر تن داشت ، عربى باديه نشين از راه رسيد و رداى ايشان را محكم كشيد ، من به گردن پيغمبر نگاه كردم ديدم حاشيه رداء از شدّت كشيدن ، روى گردن حضرت رد انداخته است ، آن مرد باديه نشين گفت : اى محمّد ! دستور بده از مال خدا كه نزد توست به من بدهند ، رسول خدا به طرف او برگشت و خندهاى كرد و سپس دستور داد به او چيزى عطا كنند . »
هامش
( 1 ) - الطبقات الكبرى : ج 1 ، ص 235 .
( 2 ) - مكارم الاخلاق : ج 1 ، ص 53 .
( 3 ) - ميزان الحكمه : ج 13 ، ص 6192 ، حديث 19944 .