مصحف ورق ورق
اى مصحف ورق ورق اى روح پيكرم * آيا توئى برادر من ؟ نيست باورم
با آنكه در جوار تو يك عمر بودهام * نشناختمت كنون كه تو هستى برادرم
پامال جور و دستخوش كينهام ببين * اى كشتى نجات گذشته آب از سرم
ديدم كه دست ظلم ترا سنگ مىزند * بگذاشتم دو دست خود آنگاه بر سرم
ديشب كنار پيكر پاكت چها گذشت * كاين خاكها هنوز ، دهد بوى مادرم
با كعب نى كنند جدا از توأم و ليك * از جان خويش بگذرم و از تو نگذرم
كعبهء حقيقى دل
بوى بهشت مىوزد از كربلاى تو * اى كشتهايى كه جان دو عالم فداى تو
رفتى به پاس حرمت كعبه به كربلا * شد كعبه حقيقى دل كربلاى تو
اجر هزار عمره و حج در طواف توست * اى مروه و صفا به فداى صفاى تو
اندر منى ذبيح يكى بود و زنده رفت * اى صد ذبيح كشته شده اندر مناى تو
برخيز بر سر نى آيهاى بخوان * اى من فداى آن سر از تن جداى تو
مقايسه دو ملعون
مرحوم شيخ عباس قمى در نفس المهموم نقل كرده است كه شمربن ذى الجوشن در كربلا حمله كرد و نيزهء خود را به خيمهء امام حسين عليه السلام كوبيد و فرياد زد :
آتش بياوريد تا اين خيمه را با آنكه در اوست به آتش بكشم . بانوان حرم صيحه زدند و از خيمه بيرون دويدند . در اين هنگام حضرت سيد الشهدا عليه السلام خطاب به شمر فرياد زد : آتش مىطلبى تا خانهء مرا به روى بستگانم آتش بزنى ؟ خدا تو را در آتش دوزخ بسوزاند .