ادب بود ، و به تمام معنا حسنهء اخلاقى ادب در وجودش جلوه گر شده بود ، حضرت عبّاس عليه السلام بود .
در روايتى آمده است كه : حضرت عبّاس عليه السلام بدون اجازه در كنار امام حسين عليه السلام نمىنشست و اگر بعد از اجازه مىنشست ، درست مانند يك عبد و غلام خاضع و متواضعانه مقابل حضرت مىنشست . « 1 » همچنين نقل شده است كه در طول 34 سال عمر حضرت عباس آن بزرگوار هرگز برادر را برادر خطاب نكرد ، بلكه با تعبيراتى مانند : سيّدى ، مولاى ، يابنرسولالله ، آن حضرت را خطاب مىكرد . « 2 » همچنين نقل شده است كه روزى امام حسين عليه السلام در مسجد طلب آب كرد ، حضرت عباس كه در سنين كودكى بود با عجله از مسجد بيرون رفت و پس از چند لحظه در حالى كه ظرفى پر از آب در دست داشت وارد شد و كمال احترام به حضرت تقديم كرد .
روز ديگرى خوشهء انگورى به او دادند ، آن حضرت با اين كه كودك بود با شتاب از خانه بيرون رفت ، از او پرسيدند : كجا مىروى ؟ گفت : مىخواهم اين انگور را براى مولايم حسين ببرم . « 3 »
دستان بريده عبّاس عليه السلام
در روز قيامت ، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد : به زهرا عليها السلام بگو : براى شفاعت امّت من چه دارى ؟ امير مؤمنان عليه السلام پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله را به حضرت زهرا عليها السلام ابلاغ مىكند ، حضرت در پاسخ مىفرمايد :
يا امِيرَ الْمُؤمِنِينَ ! كَفانا لِأَجْلَ هذَا الْمَقامِ الْيَدانِ الْمَقْطوعَتانِ مِنْ ابْنِىِ الْعَباس .
« اى امير مؤمنان
هامش
( 1 ) - معالى السبطين : ج 1 ، ص 443 .
( 2 ) - پرچمدار نينوا ، محمدى اشتهاردى : ص 43 .
( 3 ) - شخصيّت ابوالفضل ، نوشتهء عطايى خراسانى : ص 116 .