او ضمن نامهاى نوشت : اى اباعبداللَّه ! فلانى پانصد دينار از من طلب دارد و اصرار مىكند كه طلبش را به او بپردازم ، لطفاً با او صحبت كنيد تا مقدارى با من بسازد و مهلتى به من بدهد .
حضرت پس از خواندن نامه ، به منزل خود رفت و كيسهاى كه هزار دينار در آن بود به او سپرد و فرمود : با پانصد دينار آن قرض خود را ادا كن و بقيّه آن را در سروسامان دادن به زندگيت خرج نما ؛ امّا بدان كه از اين پس حاجتت را جز با سه كس در ميان مگذار :
1 - ديندار كه دين نگهبان اوست .
2 - جوانمرد كه به خاطر جوانمردى حيا مىكند .
3 - صاحب اصالت خانوادگى ، كه مىداند تو به خاطر نيازت دوست ندارى آبروى خود را از دست بدهى ، او شخصيت تو را حفظ مىكند و حاجتت را روا مىسازد . « 1 »
عيادت مريض
« اسامة بن زيد » كه از مسلمانان شجاع صدر اسلام بود بيمار شد و مدتى در بستر بيمارى افتاد . امام حسين عليه السلام به عيادت او رفت ، پس از آنكه احوال او را پرسيد او را غمگين و ناراحت ديد پس فرمود : چرا غمگينى ؟ عرض كرد : مدتى است كه مقدارى قرض دارم و تا كنون نتوانستهام پرداخت نمايم .
حضرت فرمود : من قرض تو را مىپردازم .
عرض كرد : مىترسم قبل از اداى قرض بميرم .
حضرت فرمود : نمىميرى تا آن را بپردازى ، همانگونه كه حضرت فرموده بود قرض او را پرداخت . « 2 »
هامش
( 1 ) - تحف العقول ، ص 251 ، حديث 12 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 189 .