اشك ريزان حسن خندانند
روى جانها همه بر تربت تو * سوز دلها همه از غربت تو
غربت آن نيست كه با ضربت سنگ * چهره از خون جبين گردد رنگ
غربت آن نيست كه از داغ جوان * قد بابا شود از غصه كمان
غربت آن نيست كه سر بر سر نى * ره كند با سپه دشمن طى
غربت آن است كه فردى مظلوم * شود از كينهء يارش مسموم
غربت آن است كه بعد از كشتن * بارش تير ببارد به بدن
تير باريد زبس بر بدنت * بدنت گشت يكى با كفنت
سينهها از الم افروخته شد * تن و تابوت به هم دوخته شد
اى به ياد تو دل هستى خون * وى حساب غمت از حد بيرون
قلب احمد كه برايت خون بود * به همه مردم عالم فرمود
روز محشر كه همه گريانند * اشك ريزانِ حسن خندانند
زين شرر سوخته ميثم امروز * بار الها تو به فرداش مسوز
نام شيعيان
« حذيفة بن اسيد غفارى » يكى از چهرههاى نيك عالم است . او از ياران امام مجتبى عليه السلام است ، در رواياتى مرحوم مجلسى در بحار نقل كرده كه : روز قيامت اصحاب و ياران اهل بيت عليهم السلام فراخوانده مىشوند ، حذيفه در جمع ياران حقيقى امام مجتبى عليه السلام فرخوانده مىشود و وقتى گفته مىشود ايْنَ حَوّارِيُّونَ الْحَسَن عليه السلام ؟
او بر مىخيزد .
وى مىگويد : پس از شهادت امام على عليه السلام و به صلح كشاندن حضرت مجتبى عليه السلام ، حضرت تصميم گرفت كه از كوفه به مدينه هجرت كند ، حذيفه