الف . حدّ بايد براى موضوعش موجود باشد مثل حيوان ناطق نسبت به انسان .
ب . حدّ بايد با محدودش مساوى باشد همانند مثال مذكور .
ج . حدّ بايد بتواند در طريق ما هو و در جواب سؤال با ما هو واقع شود .
د . حدّ بايد بتواند در دلالت بر موضوع قائممقام اسم باشد و همانطورى كه مثلا اسم انسان دالّ بر آن ماهيّت است حدّ نيز چنان باشد و آن را با تفصيل به ما معرّفى كند حال اين مجموعه را به نام موضع حدّ مىناميم كه در خارج مىتواند دهها و صدها مصداق داشته باشد كه از اين موضع منشعب مىشوند مثل « الانسان حيوان ناطق » ، « الفرس حيوان صاهل » ، « البقر حيوان خائر » و . . .
2 . مواضع خاصّه . براى اثبات عرض خاصّهء يك شيىء توجّه به امور ذيل لازم است :
الف . خاصّه بايد يك امر وجودى باشد و براى موضوعش موجود باشد .
ب . خاصّه بايد مساوى با موضوعش باشد .
ج . خاصّه نبايد بتواند در طريق ما هو واقع شود .
حال نام اين مجموعه را موضع خاصه مىگذاريم و كبراى كلّى است كه از آن صغريات و فروعات فراوان استخراج مىشود ، مثل « الانسان ضاحك » ، « الانسان متعجّب » ، « الحيوان ماش » .
3 . مواضع جنس ؛ براى اثبات آن امور ذيل لازم است :
الف . امر وجودى باشد .
ب . مساوى با موضوع نباشد .
ج . در طريق ما هو واقع شود .
نام اين مجموعه موضع الجنس است و تحته جزئيّات كثيرة از قبيل : « الانسان حيوان » ، « الفرس حيوان » ، « الحيوان جسم » ، « النبات جسم » ، « الجماد جسم » و . . .
4 . مواضع عرض ؛ براى اثبات آن امور زير لازم است :
الف . امر وجودى باشد .
ب . مساوى با موضوع نباشد .
ج . در طريق ما هو واقع نشود نام اين مجموعه ، موضع عرض است و مصاديق فراوان دارد ، از قبيل : « الانسان عالم » ، « الانسان ماش » و . . .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 376
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٦