حمليه به كار رفته ، تشكيل مىشود . مثال :
« الجسم اما جماد ، او نبات ، او حيوان » صغرى
« كل جماد متحيز ، و كل نبات متحيز و كل حيوان متحيز » كبرى
« فكل جسم متحيز » نتيجه
مىبينيد كه در اين قياس ، كبرى سه قضيهء حمليه است . ضمنا يادآورى مىكنيم كه بايد قضيهء منفصله به حال خود باقى بماند و به يك متصله ارجاع نشود .
مرحوم مظفر در پاورقى مىفرمايند : در حقيقت اين قياس مقسم به تعداد اجزاء منفصله ، به چندين قياس منحل مىشود و در مثال مذكور مىتوان گفت :
اول . « بعض الجسم جماد » ، و « كل جماد متحيز » ، « فبعض الجسم متحيز » ؛
دوم . « بعض الجسم نبات » ، و « كل نبات متحيز » ، « فبعض الجسم متحيز » ؛
سوم . « بعض الجسم حيوان » ، و « كل حيوان متحيز » ، « فبعض الجسم متحيز » .
مثال مرحوم مظفر در اين رابطه از فلسفهء طبيعى است كه :
« هر شكلى يا كروى است يا ضلعدار » صغرى
و « هر شكل كروى داراى تناهى ابعاد است ، و هر مضلعى نيز متناهى است » كبرى
« پس هر شكلى متناهى و پايانپذير است » نتيجه
ب . استقراء ناقص : شخص كاوشگر حكم همهء جزئيات يك كلى را تتبع نكرده بلكه حكم بخش اعظم جزئيات و مصاديق كلى را تفحص نموده و از آنها به يك حكم كلى دست يافته است مانند دو مثال اول بحث كه در رابطه با تعريف استقراء بيان شد .
منطقيون گفتهاند : استقراء ناقص حداكثر براى ما گمان مىآورد و يقينآور نيست ، زيرا ما تمام افراد كلى را نديدهايم بلكه بخش عمدهاى را ديدهايم كه در حكمى باهم متفق و متحدند و شايد در ميان نديدهها ، فرد يا افرادى باشند كه داراى اين حكم نباشند يعنى در مثال اول : شايد حيوانى باشد كه در هنگام جويدن ، فك پايين را حركت ندهد بلكه فك بالايش بجنبد ، مثل تمساح و نهنگ دريايى ، يا در مثال دوم : شايد در اين شهر خانوادهاى باشد كه مسلمان نبوده و مسيحى ، يهودى و . . . باشد ، لذا چون مادّه نقض مىپذيرد يقينآور نبوده و جزم به مطلب نمىآورد و منطقيون نتيجهگيرى كردهاند كه استقراء تام ممكن نيست و استقراء ناقص هم كه فايدهاى ندارد ( به قول فقهاء : ما
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٣