آنها از لشكر عمر بن سعد جدا شدند و مقابل امام حسين به نبرد پرداختند و پس از كشته شدن جمعى از دشمنان با هم در يك مكان به شهادت رسيدند و به بهشت رضوان پركشيدند . « 1 »
شهادت امام عليه السلام
سرانجام « شمر بن ذى الجوشن » روى سينه امام عليه السل نشست و با دست خود محاسن امام را گرفت و خواست آن حضرت را به شهادت برساند ، در اين لحظه امام عليه السل چشمان خود را باز كرد و لبخندى زد و فرمود : آيا مرا مىكشى و مىدانى من كيستم ؟
شمر گفت : خوب تو را مىشناسم ، مادرت فاطمه ، پدرت على مرتضى و جدّت محمد مصطفى است ، تو را مىكشم و باكى ندارم ! !
پس امام عليه السل را با دوازده ضربهء شمشير به شهادت رساند و سر مباركش را جدا نمود . « 2 »
در روايت آمده است چون امام عليه السل به شهادت رسيد شيون ملائكه برخاست و خطاب به خدا عرضه داشتند : خدايا ! اين حسين برگزيده تو و فرزند پيامبر توست ، پس خداوند تمثال حضرت قائم امام زمان عليه السل را بر ايشان ظاهر نمود و فرمود :
به اين قائم از خون حسين عليه السل انتقام خواهم گرفت . « 3 »
هامش
( 1 ) - فرسان الهيجاء ، ج 1 ، ص 27 .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 56 .
( 3 ) - جلاء العيون ، ص 764 .