رهسپار شو تا من از پسر زياد بخواهم تا شايد گرفتار جنگ با بزرگوارى چون تو نشوم .
پس امامعليهالسلام سپاه خود را به طرف « قادسيه » حركت داد و لشكر حرّ نيز به دنبال آنان حركت كردند .
در بين راه سخنانى بين حرّ بن يزيد و امام حسينعليهالسلام رد و بدل شد تا سرانجام در منزل « قصربنى مقاتل » فرود آمدند .
نماز صبح را اقامه نمودند و پس از آن امامعليهالسلام خواست از راه ديگرى برود ، اما لشكر حرّ مانع شد تا سرانجام به كربلا رسيدند .
حضرت پرسيد : اين سرزمين چه نام دارد ؟ گفتند : كربلا ، همين كه حضرت نام كربلا را شنيدند در حالى كه اشك مىريختند فرمودند :
اين مكان جاى كرب و بلا است و اين جاى ريختن خون شهيدان كربلا است . « 1 »
مرا از مرگ مىترسانى ؟
سرانجام كاروان امام حسينعليهالسلام وارد كربلا شد ، حرّ بن يزيد رياحى كه از طرف دشمنان مأمور به متوقف ساختن امام حسين عليه السل بود ، آن حضرت را ملاقات كرد .
او در نظر خود خواست امامعليهالسلام را نصيحت كند ، پس
هامش
( 1 ) - مثير الاحزان ، ص 49 و جلاء العيون ، ص 640 .