اضافه همچنان كميت « كليه » ، كيفيت « موجبه » و صدق باقى است .
مثال ديگر از موجبه كليه : قضيه « كل انسان حيوان » كه موجبه كليه صادقه است ، گاهى فعلى از قبيل « يحب » يا « يبغض » را افزوده مىگوييم : « كل من يحب انسانا يحبّ حيوانا » كه اين قضيه با قضيه قبلى از حيث نسبت فرقى ندارد يعنى هردو موجبه ، كليه و صادقه هستند شما مىتوانيد از باب قانون تداخل همين دو مثال را براى موجبه جزئيه نيز بياوريد ( زيرا كلما صدقت الكليه صدقت الجزئيه ) .
مثال از سالبه كليه : « لا شىء من الانسان بحجر » كه طرفين بسيط هستند ولى گاهى به دو طرف قضيه كلمهاى افزوده مىگوييم : « لا شىء من الانسان مستلقيا بحجر مستلقيا » ؛ هيچ انسانى در حالىكه به پشت خوابيده حجر در حال استلقا نيست » كه باز هم كيفيت ( كليه ) ، كيفيت ( سالبه ) و صدق محفوظ است .
مثال از سالبه جزئيه « بعض المعدن ليس بذهب » كه دو طرف قضيه بدون افزايش آمده ، حال به هر طرف مضافى افزوده مىگوييم : « بعض قطعه المعدن ليس بقطعة الذهب » كه همان كميت ، كيفيت ، و صدق محفوظ است . با توجه به اين مثالها شما مىتوانيد هر قضيه صادقهاى را به يك قضيه صادقه ديگر ، متحول سازيد . به اين صورت كه كلمهاى را هم بر موضوع و هم محمول اضافه كنيد و قضيه جديدى درست شود بدون اينكه تغييرى در كميت ، كيفيت يا صدق به وجود آيد فرقى نمىكند كه آن كلمه افزوده شده ، مضافى باشد . مانند « رأس » در مثال اول و « قطعه » در مثال چهارم ؛ و يا حالى باشد مانند : « مستلقيا » در مثال سوم ؛ يا فعلى باشد مانند « يحب » در مثال يا وصفى باشد مانند ، « كل انسان ماش حيوان ماش » ؛ و يا تميزى باشد مانند : « كل من يحب زيدا علما يحب انسانا علما » ( در اينجا فعل و هم تميز افزوده شد ) كه بستگى به غرض مستدل دارد كه در مقام اثبات چه منظورى باشد ، آيا در مقام اثبات حيوانيت براى انسان است ؟
يا در مقام اثبات محب حيوان بودن و محب انسان بودن و . . . است پس به تناسب در هر موردى براى رسيدن به هدف ، كلمه موردنظر را مىافزايد .
پايان مباحث قضايا و پايان جلد نخست
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥١٣