است و از محدود كار محدود سر مىزند نه نامحدود ؛ چرا كه فعل بايد با فاعل سنخيت داشته باشد . و ما أوتيتم من العلم إلّاقليلًا ، « 1 » و قل رب زدنى علماً « 2 » و هنوز بشر به همهء حقايق دسترسى نيافته و آنها را كشف نكرده است تا وضعى داشته باشد ؛ و بر مجهول مطلق ، وضع نشايد . « 3 »
جواب دوم : « 4 » قبول داريم كه اگر واضع خداوند باشد اوضاع نامتناهى ميسور است ، چون خداوند نامتناهى است و بر همهء اشياء عالم - از ازل تا ابد - احاطه دارد ، قد احاط بكلّ شىء علماً ، « 5 » و كان اللَّه عليماً حكيماً « 6 » و هيچ مانعى ندارد كه براى يكايك موجودات عالم اسمى گذاشته و لفظ را براى آن وضع كند .
در اين جواب ، محذور جواب اول پيش نمىآيد ، ولى محذور ديگرى در كار است و آن اينكه وضع الفاظ براى معانى موضوعيت ندارد ؛ وضع براى رفع نياز استعمال كنندگان است ، و بشر متناهى كه مستعمِل است نيازهايش هم محدود است و در كثيرى از اشياء تا آخر عمر هم اين نياز استعمالى پيش نمىآيد . بنابراين لازم مىآيد كه كثيرى از اوضاع ، لغو و بىفائده باشد . اما كار عبث قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . از اين زاويه اوضاع نامتناهى محال است . « 7 »
جواب سوم : « 8 » اساساً اصل عدم تناهى معانى را قبول نداريم ؛ زيرا درست است كه افراد و مصاديق هر كلّى و طبيعى در عالم از شماره بيرون است - مانند افراد ريگهاى بيابان ، افراد حنطه ، افراد شعير و . . . - ولى كليات و طبايع متناهى است . فرض كنيد در عالم صد هزار نوع حيوان داريم ، يك ميليون نوع نبات داريم و . . . كه هر نوعى افراد فراونى را تحت پوشش دارد . حال چه مانعى دارد كه الفاظ براى معانى كليه وضع شده باشند « 9 » و درمقابل هر ماهيتى لفظى « 10 » باشد آنگاه اين كليات بر آن افراد صدق كنند و بر آنها منطبق شوند ، نه اينكه در تك تك جزئيات هم استعمالى باشد . « 11 » در نتيجه اصلًا معانى نامتناهى نيست تا ما ناچار باشيم كه يك لفظ را براى چندين معنا قرار دهيم . براى هر لفظ يك معنا
هامش
( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 85 .
( 2 ) . سوره طه ، آيه 114 .
( 3 ) . افزون بر اين مىتوانيم بگوييم : و علّم آدم الأسماء كلها ، سورهء بقره ، آيهء 31 . معناى آيه اين است كه اسماء همهء مسميّات را به آدم ( سمبل آدميت ، نه شخص آدم ابوالبشر ) تعليم داد . همهء انسانها در همهء تاريخ اين توان را دارند . همه چيز را همه كس مىدانند و در زمان امام عصر ( عج ) بيست و هفت پلهء دانش تكميل مىشود .
( 4 ) . اين جواب بر مبناى آن است كه واضع لغات و الفاظ ، خداوند باشد .
( 5 ) . سوره طلاق ، آيه 12 .
( 6 ) . سوره نساء ، آيه 17 .
( 7 ) . چه مانعى دارد كه استعمال كننده را در افراد بشر خلاصه نكنيم ، بلكه موجودات نارى يعنى جن با همه افرادشان و موجودات نورى يعنى فرشتگان و موجودات برزخى در جهان برزخ همه و همه مستعمل باشند . آنها احاطهء بيشترى دارند ، و بگوييم وضع براى رفع نياز آنها باشد و لغو نباشد ؟ !
( 8 ) . مبناى دو جواب قبل بر اين بود كه بپذيريم معانى نامتناهى است ، ولى جواب سوم بر مبناى ديگر است .
( 9 ) . در اين صورت ، هم الفاظ و هم معانى هر دو متناهى هستند .
( 10 ) . مانند : انسان ، فرس و شجر .
( 11 ) . قبلًا در اطلاق لفظ و ارادهء نوع يا صنف ، فرق اطلاق و استعمال را بيان كرديم .