ج : ابن اثير در نهاية فرموده : « غِرَّة » به معناى غفلت است سپس گفته : در اسلام از بيع غرر نهى شده و بيع غررى آن است كه مبيع داراى ظاهرى است كه مشترى را مىفريبد و داراى باطنى مجهول و نامعلوم است « 1 » و اين همان خدعه است پس ابن اثير به دو معنا اشاره كرده .
د : ازهرى گفته : بيع غرر آن بيعى است كه « كان على غير عهدة و لا ثقهٍ » ( يعنى فروشنده متعهّد نمىشود به اينكه مبيع را تسليم به مشترى كند و مشترى هم وثوق و اطمينان ندارد كه به دستش برسد ) سپس گفته : كلّيه بيعهائى كه طرفين معامله به كُنه و حقيقت آن احاطه ندارند و براى آنها مجهول باشد در بيع غررى داخل است « 2 » .
( شايد كلمهء من كلّ مجهولٍ اشاره به اطلاق و توسعهاى باشد كه بعداً از زبان شيخ خواهد آمد . ) و كلمهء « غرر » در روايات تكرار شده و منجمله در حديث مطرف است كه مىگويد : من يك نفس بيشتر ندارم و تحقيقاً خوش ندارم كه او را بر كارى كه وثوق و اطمينان ندارم كه به سلامت از عهده بر آيد ، وادار كنم ، و شيطان را كه « غَروُر » گفتهاند براى اين است كه : آدمى را به آنچه دوست مىدارد و متمايل است وادار مىكند در حالى كه پشت سر اين كارهاى هوى و هوسى ، نتايجى و تبعاتى نهفته است كه او را ناراحت مىسازد و از آن بدش مىآيد .
ه : اساس البلاغهء زمخشرى « 3 » مصباح المنير فيوّمى « 4 » المُغرِب فى اللغة « 5 » و جُمل الاعراب خليل « 6 » و مجمع البحرين طريحى « 7 » « غَرَر » را به « خطر » تفسير كردهاند و در سه كتاب اخير يعنى مُغرب و جُمَل و مجمع براى غرر به باب « بيع السمك فى الماء و الطيرفى الهواء » مثال زده است .
( علّامه در تذكره فرموده : اهل لغت بيع غرر را به دو مورد مذكور يعنى بيع ماهى در دريا و پرنده در هوا ، تفسير كردهاند مرحوم شيخ مىفرمايد : منظور علّامه تفسير و تعريف مصطلح نيست بلكه توضيح چيزى در قالب مثال است . ضمناً اگر كسى توهّم كند كه تفسير علّامه با تفسير ابن اثير در نهايه تنافى دارند ، زيرا ابن اثير گفت : « و هو ما كان له ظاهر يعزّ المشترى و باطن مجهول ، » در حالى كه در دو مثال مذكور چنين نيست پس ايندو تنافى دارند ، مرحوم شيخ در جواب مىفرمايد : خير منافاتى نيست و وجه عدم منافات با تأمّل ظاهر مىشود . و مرحوم ايروانى در حاشيه فرموده :
و لعلّه من جهة انّ اقدام البايع على بيع السمك فى الماء و الطير فى الهواء ايضاً له ظاهرٌ
هامش
( 1 ) . النهاية ، ج 3 ، ص 355 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اساس البلاغَه ، ص 322 .
( 4 ) . مصباح المنير ، ص 445 .
( 5 ) . المغرب ، ص 338 .
( 6 ) . مجمل اللغة ، ص 532 .
( 7 ) . مجمع البحرين ، ج 3 ص 423 .