نداشته باشد باز اكراه صادق نيست .
: قوله : فظهر من ذلك :
متفرع بر شرط اوّل است كه شرح داديم .
: قوله : و ليس دفع :
متفرع بر شرط ثانى است كه شرح داده شد .
: قوله : فالمعيار :
قاعدهء كلى در اكراه آنست كه : نسبت به هركارى كه فاعل آن استقلال در تصرف نداشته باشد و لو خلّى و طبعه آن را انجام ندهد و به ميل باطن خويش اقدام نكند بلكه در اثر تهديد و اكراه و ارعاب اقدام كند آن كار اكراهى است .
اگرچه وقتى مكره شد عقل مىگويد : براى جلوگيرى از ضرر جانى پرداخت هزار تومان را اختيار كن ، يا در اكراه بر احد الامرين مىگويد : دفع افسد به فاسد كن و آن را كه ضررش كمتر است اختيار كن ولى اينها سبب نمىشود كه آن كار يعنى دفع وجه مذكور از اكراهى بودن بدر آيد خير اكراهى است و نفس انسان بطور فطرى و از روز اوّل خلقت و بهطور جبّلى از كار تحميلى متنفّر است و لو با فكر و انديشه و براى پيشگيرى از ضرر بزرگ آن را انجام دهد .
[ و الحاصل : حاصل كلام ]
: قوله : و الحاصل :
هركارى كه فاعل فعل آن را به ميل خود و با تصميم و ارادهء خود انجام مىدهد و استقلال در رأى و عمل دارد آن كار اختيارى است نه اكراهى و لو اضطرارى باشد و ضرورت پيش آمده كه بفروشد ، دفع ضرر وادارش كرده ولى اكراه نيست .
و هر كارى كه چنين نباشد اكراهى است و اين امرى است كه وجدان شاهد آنست [ و ان شئت فقل : انّ الاكراه ان يكون ارادة فاعل الفعل مقهورة لارادة شخص آخر بحيث لا يكون مستقّلا فى ايجاده . ]