تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
در اين هنگام شيخ از خواب بيدار شد ، در حالى كه دعا در ذهنش مانده بود . سپس به سوى خانهء سيّد محمّد روانه شد با آن كه قبل از آن خواب به دليلى كه ذكر نمىكرد از سيّد كناره مىگرفت و نمىخواست او را ببيند . وقتى به خانهء سيّد رسيد و داخل شد سيّد را ديد كه بر روى سجّادهء نمازش - همان گونه كه در خواب ديده بود - نشسته و ذكر خدا مىگويد و استغفار مىكند . به سيّد سلام كرد و او جواب داد در حالى كه خنده‌اى بر لب داشت ، گويا قضيّه را مىداند و از اسرار پنهانى آگاه است . شيخ آنچه در خواب پرسيده بود از سيّد پرسيد و سيّد همان دعا را به او آموخت . شيخ مدّت كمى آن دعا را خواند و دنيا از هر طرف به او روى آورد . هميشه استاد ما دام ظلّه آن سيّد را با احترام تعريف مىنمود ، در حالى كه او را در اواخر عمرش درك كرده و زمان كوتاهى شاگردى ايشان نموده بود . آنچه سيّد رحمه الله در خواب و بيدارى به شيخ آموخت ، سه چيز است : 1 - بعد از نماز صبح در حالى كه دستش را بر روى سينه گذاشته ، هفتاد مرتبه « يا فَتَّاحُ » بگويد . كفعمى رحمه الله نيز در كتاب « مصباح » مىگويد : هر كس به اين شكل اين ذكر را بگويد خداوند تعالى حجاب را از قلبش بر طرف كند . 2 - آنچه كلينى در كتاب « كافى » آن را روايت كرده است كه : يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چند روزى به خدمت ايشان نرسيد و هنگامى كه حضور حضرت رسيد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمودند : چه چيزى تو را از ديدار ما در اين چند روز باز داشت ؟ مرد گفت : بيمارى و فقر . حضرت فرمود : آيا نمىخواهى به تو دعايى بياموزم كه خدا فقر و بيمارى را به وسيلهء آن از تو دور كند ؟ مرد گفت : البتّه ، اى رسول خدا . حضرت فرمودند : بگو :