1
از ديرباز ، دولت بريتانياى كبير ، پيرامون نگهدارى امپراطورى پهناور و بزرگ خود مىانديشيد ، همان گونه كه امروزه هست ، يعنى : خورشيد در درياهاى مشرق زمين ، تحت سلطهء اين حكومت طلوع مىكند و در درياهاى مغرب زمين تحت سيطرهء آن غروب مىنمايد . ولى كشور ما در مقايسه با مستعمرات بسيار ما كه هم اكنون بر آن در هند ، چين و خاورميانه و غير از آنها ، سيطره داريم ، كوچك بود .
درست است كه ما بر بخشهاى بزرگى از اين سرزمينها به سبب اينكه هنوز در دست اهالى آن اداره مىشد ، به تسلّط كامل نايل نيامده بوديم امّا سياست ما در آن كشورها سياستى پيروز و فعّال و حكومت آنها به دست ما در شُرُف سقوط بود . از اين رو ، بر ما لازم بود تا در دو مرحله بيانديشيم :
1 - براى ابقاى تسلّط بر سرزمينهايى كه عملًا تحت سيطرهء ما بود . ( به اصطلاح علم اقتصاد ، براى ابقاى سرمايه ) .
2 - براى ضميمه نمودن سرزمينهايى كه هنوز تحت سلطهء ما درنيامده بود ، به سرزمينهاى تحت سيطره ، ( به اصطلاح براى توسعهء دارايى ) .
وزارت مستعمرات براى هر قسم از اين سرزمينها ، به جهت مطالعه و بررسى اين مأموريّت مهم گروههايى را اختصاص داد . خوشبختانه من از