است پس چرا پيامبر با منافقان جهاد نكرد ؟
او گفت : پيامبر با زبانش با آنها جهاد كرد .
من گفتم : پس جهاد با كفّار نيز با زبان واجب است .
او گفت : ولى پيامبر با كفّار جنگ كرد .
من در پاسخ گفتم : جنگ پيامبر دفاع از خويشتن بود ، چرا كه كفّار مىخواستند پيامبر را به قتل برسانند پس او هم دفاع كرد .
آنگاه محمّد بن عبدالوهّاب سرش را به عنوان تصديق تكان داد . « 1 »
و روزى ديگر به او گفتم : متعهء نساء ( يعنى ازدواج موقّت ) جايز است .
او گفت : هرگز چنين نيست .
من گفتم : خدا مىفرمايد : « فَمَا اسْتَمْتَعْتم بِه مِنْهُنّ فَآتُوهُنّ اجُورَهُنّ » « 2 » ، « آنچه از آنها استمتاع كرديد بهايش را بپردازيد » .
او گفت : عمر متعه را حرام كرد ، وى مىگفت : « متعتان كانتا على عهد رسول اللَّه وأنا احرّمهما واعاقب عليهما » ، « 3 » « دو متعه است كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جايز بود و من آن دو را حرام نموده و كسى را كه انجام دهد مجازات مىكنم » .
پس گفتم : تو مىگوئى كه من از عمر داناترم ، پس چرا از عمر پيروى مىكنى ؟ پس هر گاه عمر بگويد كه متعه را حرام كرده است و حال آن كه پيامبر آن را حلال كرده بود ، پس چرا تو رأى قرآن و نظر پيامبر را ترك
هامش
( 1 ) . رجوع به صفحات تاريخ و جنگهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ثابت مىكند كه محمّد بن عبدالوهّاب از روشنترين حقايق اسلامى آگاهى نداشته و با اين همه خود را نجاتدهندهء اسلام مىدانسته است !
( 2 ) - سورهء نساء ، آيهء 24 .
( 3 ) . در اين باره رجوع كنيد به كتاب : « لولا نهى عمر لَما زَنى إلّا شقيّ » تأليف : الشيخ ابومحمّد بن احمدبن على .