بىاختيار برگشت و آهسته و مغموم و بىتفاوت به سوى جايگاه اوّلى خود بازگشت .
مردم هنوز مىترسيدند كه اگر فرياد بزنند گاو خشمگين برگردد ولى ديگر گاو خشمگين نبود .
« دلگادو » با فرستندهء خود از طريق يك سيم بسيار نازك كه به مغز گاو وصل شده بود دستور بازگشت او را صادر كرده بود .
نه تنها با گسيل مقدار كمى الكتريسيته ، فرمان برگشت داده شده بود بلكه احساس عصبانيّت گاو را هم به بىتفاوتى و آرامش تبديل كرده بود . گاو به انتهاى ميدان رسيد مجدّداً همه ديدند كه « دلگادو » با دكمههاى جعبه ور مىرود .
گاو ايستاد نگاهى به « دلگادو » انداخت و دوباره با خشمِ تمام سمهاى خود را به زمين كوفت و با سرعتى بيشتر به سوى او حركت كرد . « دلگادو » خونسرد پشتش را به گاو كرد و به سوى آن طرف ميدان به قدم زدن پرداخت ، فقط صداى پاى گاو را مىشنيد ، درست در فاصلهء چند قدمى دكمهء مخصوص را فشار داد ، در ميان بهت و حيرت و ترس تماشاچيان ، گاو بيچاره دوباره ترمز كرد و راه برگشت را در پيش گرفت .
فرياد از جمعيّت برخاست ، ولى گاو همچنان خونسرد و آرام مىرفت .
آزمايش چندين بار تكرار شد و هر بار با قاطعيّت نشان داده شد كه با تحريك الكتريكى مغز گاو ، مىتوان ارادهء حيوان را دستكارى كرد و او را بر خلاف ميل و تصميمش به كارى وادار نمود . « 1 »
حيوان را با زدن يك آمپول بيهوش مىكنند . پوست سر او را با چاقوى جرّاحى مىبرند و باز مىكنند و استخوان جمجمه را با يك متهء ظريف سوراخ مىنمايند . سيم نازكى را از درون سوراخ تعبيهشده روانهء مغز مىسازند ، سر
هامش
( 1 ) . عجائب حسّ ششم : 54 .