نداريم و جريانى كه مىآوريم براى استدلال به آن ، بلكه براى نزديك شدن مطلب به ذهن بعضى از افرادى است كه شايد در دوران تاريك غيبت ، غاصبان حكومت الهى با زرق و برقهاى نمايشى خود ، در آنان تأثير گذارده باشند .
با توجّه به نكتهاى كه گفتيم به اين جريان توجّه كنيد :
شخصى به نام « دلگادو » دست به نمايش دلهرهانگيزى زد . ما خلاصهء برنامهء او را مىآوريم : دژ بزرگ آهنى باز شد و گاو نر عظيمالجثّهاى از درون تاريكى به ميان ميدان جست ، و مستقيم به سوى « دلگادو » پيش آمد ، حسّاسترين نقطه بدن « دل گادو » را نشانه گرفته بود .
نفس در سينهء دهها هزار تماشاچى و عكّاس و خبرنگار حبس شده بود .
چنان دلهره و ترس بر فضا سايه افكنده بود كه گويى كسى را ياراى خروج از اين اقيانوس ترس آميخته به سكوت نبود .
فقط صداى چهار نعل گاوى خشمگين كه به سوى مردى در وسط ميدان مىدويد به گوش مىرسيد .
همه انتظار لحظهاى را مىكشيدند كه « دلگادو » روى شاخهاى گاو نر به آسمان پرتاب شود يا شاخهاى تيز سينهء او را بشكافد .
با توجّه به اين كه « دل گادو » ، نه لباس گاوبازان را به تن داشت و نه شِنل قرمز آنان را و به جاى شمشير يك جعبهء كوچك سياه در دست داشت كه يك فرستندهء راديويى بود و فقط چند دكمه روى آن نصب شده بود .
گاو با سرعت هر چه تمامتر تا ده قدمى « دلگادو » پيش آمد ، نفسها در سينهها حبس شده بود ، يك لحظه باقى بود تا گاو « دلگادو » را از پا درآورد .
تمام چشمها به يك نقطه دوخته شده بود ، هيچ كس نمىدانست چه خواهد شد .
« دلگادو » دكمهاى را فشار داد ، گاو روى دو دست چنان ترمز كرد كه چند متر روى شنهاى ميدان كشيده شد . در حالى كه نگاهى به « دلگادو » انداخت
دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى) — صفحة 48
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٤٨