آنها نگذاشتند مردم از آبشخور علمِ وحيانى سيراب شوند و از سرچشمهء زلال دانش الهى بهرهمند گردند .
آنها نگذاشتند علم و دانش در ميان مردم جهان گسترش يابد و با دور شدن مردم از خاندان وحى عليهم السلام ، آن بزرگواران نكتههاى ناب علم و اسرارِ دانش را فقط به بزرگان اصحاب خود آموختند .
آيا انسان از رهبرانى پيروى كند كه همهء اسرار هستى در برابر آنها روشن و آشكار است و علم و دانش آنان به تمامى موجودات جهان توسعه دارد ، يا از دانشمندانى كه خود بارها به جهل و عجز خود اعتراف نمودهاند ؟ و بارها علم و دانش خود را در برابر مجهولاتشان بسيار اندك و ناچيز شمردهاند .
به عنوان نمونه ، « اسحاق نيوتن » - كه او را از بزرگترين دانشمندان جهان مىدانند - در اين باره گفته است : « من نمىدانم كه از نظر جهانيان چه هستم ؟ از دريچهء چشم خودم به كودكى مىمانم كه در ساحل دريا گرم بازى است و خود را به جستن سنگريزههايى خوشتراش از سنگدانههاى ديگر و صدفهايى خوشنقشتر از صدفهاى ديگر مشغول مىكند . امّا در اين ميان ، اقيانوس ناگشودهء حقيقت ، از بىكران تا بىكران فراروى او همه جا گسترده است . » « 1 »
اين اعتراف ، واقعيّتى است كه نه تنها دربارهء « نيوتن » بلكه دربارهء همهء افرادى چون او ، صحيح است . البتّه گروه زيادى بر اثر جستجوى فراوان ، سنگريزههاى خوشتراش و يا صدفهاى خوشنقشترى را يافتهاند ولى پرسش ما اين است : آيا بشر بايد از كودكانى كه سرگرم بازى هستند پيروى كند يا تلاش كند به سوى كسانى كه با اسرار خلقت و رازهاى جهان آفرينش آشنا هستند راه يابد ؟
بديهى است كه گم كردن راه سبب گمراهى مىشود و گمراهى نتيجهاش اشتباه و تباهى است .
هامش
( 1 ) . رك : فكر ، نظم ، عمل : 93 .