آلوده است ، دموكراسى را نيز پردهء استتار هدفهاى نامردمى خود ساخته است . وقت آن رسيده است كه دربارهء سرنوشت اين تمدّن توليد و مصرف بينديشيم و موجبات از خودبيگانگى و بىاعتدالى و درماندگى انسان را ، در آستانهء قرن بيست و يكم ، بشناسيم و به چارهجويى بپردازيم . نه با طرد علم و روى آوردن به توهّمات ، بلكه با فرزانگى . « عالمى ديگر ببايد ساخت و از نو آدمى » . بايد فروتنانه از برج عاج تفرعن عالمانهء اين خرد فرود آييم كه متعصّبانه بر اين باور است كه پاسخ همهء پرسشها و نيازهاى انسان را با قرع و انبيق آزمايشگاهى فراهم خواهد ساخت . » « 1 »
« از سال 1945 به بعد جهان در لبهء پرتگاه مرگ و نابودى قرار گرفته و بارها تا مرحلهء سقوط پيش رفته است . تسليحات اتمى ابرقدرتها سايهء عفريت مرگ را بر سر هر جاندارى گسترده و مسابقهاى كه در زمينهء تجهيز و تقويت ارتشها با نيروى هستهاى صورت مىگيرد ، خطر نابودى زمين و تمدّن و فرهنگ آن را بيش از پيش مطرح مىسازد .
در بحبوحهء قدرت نظاميان و سياستمدارانى كه در چند دههء پيش طرف ديگر را با سلاح هستهاى مورد تهديد قرار مىدادند ، دو دانشمند علم مخالفت با اسلحهء اتمى برافراشتند . اين دو كه خود در ساخت و به صحنه آوردن آن نقش مؤثّرى ايفا كرده بودند ، « آلبرت اينشتين » و « لئواسزيلارد » بود .
در سال 1962 فيزيكدانهاى اتمى در مورد انجام آزمايشهاى اتمى هشدار دادند و رسماً اعلام كردند كه 200000 كودك معلول و ناقص الخلقه ظرف يك سال تحت تأثير آزمايشهاى بمب اتم به دنيا آمدهاند . « سزيوم 137 » كه در نتيجهء انفجارات اتمى به وجود مىآيد مستقيماً بر ژن و جنين تأثير مىگذارد و حداقل كودكان ششانگشتى و يا با دست و پاى كج و كوله و بىقواره به دنيا مىآيند .
هامش
( 1 ) . روانشناسى ضمير ناخودآگاه : 79 .