يَشاءُ
« 1 » بنابراين هرگز نبايد اين ظلم عظيم و قبح غير مغفور را به كسى نسبت داد - به ويژه مسلمانى كه اعتقاد به خدا و معاد و نبوت دارد - جز آنكه ادله قوىّ و متقن بر آن اقامه كنيم .
شرك برهانبردار نيست و استثناپذير هم نيست قرآن مىفرمايد :
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ
، « 2 » « لا برهان له به » ، صفت براى إلها آخر است ، كار مشركان بىدليل است هركس إله ديگرى غير از اللّه برگزيند بر اين كار خود هيچ برهان و دليلى نمىتواند اقامه كند جز آنكه پيروى از ظن و خواسته نفس مىكند همان گونه كه قرآن مىفرمايد :
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ
« 3 » و يا آنكه بهانه مىآورد بر اينكه از پيشينيان خود پيروى مىكند قال تعالى عنهم :
قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا . . .
« 4 » اما موحد بر كار خود دليل دارد .
ثانيا : عبادت تنها و تنها مختص خدا و شايستهاى اوست خداوند براى هيچكس چنين اذنى نداده كه حتّى براى لحظه معبود واقع شود ، بنابراين از نظر يك مؤمن موحد ، سجده ملايكه بر آدم « 5 » يا سجده برادران يوسف بر وى « 6 » عبادت غير خدا نيست طواف كعبه و سعى صفا و مروه ، براى عبادت كعبه و عبادت صفا و مروه نيست .
مؤمنان موحد در زمان حيات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز به اين اصل اساسى متفطن بودند و ازاينرو هرگاه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را شفيع قرار مىدادند يا به اجزاى بدن و لباس ايشان تبرك مىجستند و يا براى درخواست حاجت از خدا ، به ايشان توسل مىيافتند و . . .
هرگز توهّم نمىكردند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را عبادت مىكنند ؛ به همينگونه هم اكنون نيز پس از وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ذهن هر موحد مؤمنى اين هست كه عبادت تنها مختص خداست و اين امور از دايره عبادت غير خدا بيرون است . اما مشركان شفعاى خود را معبود مىپنداشتند و آنان را عبادت مىكردند قال اللّه تعالى عنهم :
ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
« 7 » و اين تفاوتى اساسى بين باور موحدان و پندار مشركان
هامش
( 1 ) . نساء ، 48 ، 116
( 2 ) . مؤمنون ، 117
( 3 ) . نجم ، 23
( 4 ) . مائده ، 104
( 5 ) . بقره ، 34
( 6 ) . يوسف ، 100
( 7 ) . زمر ، 3